Mon 10 Aug 2009
کتاب از دیکتاتوری به دموکراسی " جین شارپ "
در مورد روشهای مسالمت آمیز سرنگونی دولتهای دیکتاتوری. بقلم جین شارپ
چاپ :موسسه بین المللی آلبرت انشتین

Sun 12 Apr 2009
... شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی؟ " دکتر نوری زاده "
سال تلخ سنگین، سال امید
پیشدرآمد: سال تلخی را پشت سر گذاشتیم، سالی سنگین از جدائیهای ابدی، وحشیتر شدن جمهوری ولایت فقیه، سختتر شدن زندگی در خانه پدری و پرخطرتر شدن غربتنشینی برای آنها که اهل معامله نیستندو رژیم جهل و جور و فساد را در همه ابعاد و اطوارش نفی میکنند. جز آنها که در میهن و یا در حسرتش سال گذشته خاموش شدند، در میان زندگان نیز شماری یا از سر خستگی و دلتنگی بسیار و به دروازه پیری رسیدن، یا به دنبال کسب رزقی رنگینتر، در برابر سیاهترین استبداد تاریخ ایران سر تعظیم فرو آوردند، یا در پنهان مراتب سرسپردگی خود را به اطلاع مقام معظم رهبری رساندند...
با اینهمه من به سال نو با خوشبینی مینگرم. آنها که بر این باور بودند پرزیدنت باراک حسین اوباما، قصد فرش قرمز انداختن برای تحفه آرادان دارد و یا مثل پوتین لابد در دیدار احتمالی با مقام معظم رهبری، وزیر دربار آقا در چشمانش نور «محمد»ی خواهد دید. (پوتین با توجه به کشتار صد هزار مسلمان چچنی نمیتوانست صاحب چشمانی با بارقه محمدی باشد بنابراین نور عیسائی را جناب محمدی گلپایگانی در چشمان شهلایش کشف کرد.)، حالا لابد با تأمل بیشتری به گفتار و عملکرد رئیس جمهوری جدید آمریکا گوش میدهند و مینگرند. همین پیام نوروزی اوباما که نیش بعضی را تا بناگوش باز کرد و دلالان محبت حرفهای را به تکاپو انداخت، آشکار ساخت که ذکر نام مبارک جمهوری اسلامی دلیلی بر یکشبه عاشق شدن اوباما نسبت به اهل ولایت فقیه نیست. در واقع یگانه تفاوتی که در رابطه ایران بین سلف و خلف صالحش وجود دارد همانا ذکر نام با مسمای رژیم است وگرنه نه پیش شرط متوقف ساختن غنیسازی حذف شده نه موضوع دخالت در منطقه، تازه آن قبلی که اهل حقوق بشر نبود، بیش از این یکی از مبارزات مردم ایران تجلیل میکرد و یادش نمیرفت هر از گاهی قربانیان مبارزه با استبداد ولایتی را تجلیل کند و از مبارزان راه آزادی نام و سخنی بر زبان آورد. باری، اشاره کردم که به سال نو باامیدواری مینگرم. و این امید من از چند زمینه مایه میگیرد.نخست آنکه رژیم در برابر هویج آمریکا، همچنان چماق به دست یادآور میشود حقه «جهل» بدان نام و نشان است که بود و مقام عظمای ولایت حاضر نیستند از جایگاه پربرکت «رهبر ضد آمریکائی و ضدامپریالیستی و ضد صهیونیستی» یک پله پائینتر بیایند. تازه مگر میشود امت همیشه در صحنه را از برکات «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» و آتش زدن پرچم این دو کشور محروم ساخت. طبیعی است چنین روشی، در جایگزینی دوباره چماق در دست غرب به جای هویج، خاصه اگر در انتخابات ریاست جمهوری در ایران تغییری در ترکیب قوه مجریه داده نشود، نقش مؤثری خواهد داشت. چماق این بار به جای آنکه در قالب تحریمها بیش از نظام، مردم را در محدودیت و فشار بیشتری قرار دهد، نظام را هدف قرار خواهد داد. من نمونه طرحهائی را دیدهام که فعلاً در کشوی میزها قرار دارد. طرحهائی از نوع در فهرست سیاه قرار دادن بخش بیشتری از مسئولین رژیم و جلوگیری از سفر آنها به خارج و بلوکه کردن حسابهای آنها و...
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Mon 15 Dec 2008
یکهفته با خبر " دکتر نوری زاده "

1 ـ در حضرت دوست
«خلیلی»ها در تاریخ معاصر ایران، افغانستان و عراق جایگاه ویژهای داشته و دارند. آن خلیلی بزرگ که امروز دخت آزادهاش سیمین بانو بهبهانی امیره الشعرای امپراتوری ادب فارسی در برابر رژیم جهل و جور و فساد چنان کوه ایستاده است، مدیر روزنامه «اقدام» بود و در ایران و عراق و شامات و مملکت نجاشی (حبشه هایل سلاسی) نامی ستوده اهل سیاست و فرهنگ و ادب داشت، سه دهه بعد اعتبار و منزلت خلیلی در وجود شاعری در کابل تجلی یافت که یکچند در سیاست و فن دیپلوماسی پنجه در پنجه نخبگان گردنفراز انداخت و به جائی رسید که «شاغلی میوندوال» صدراعظم ظاهرشاه و علی صبری معاون جمال عبدالناصر، و قاسم و عارف در عراق و «یوتانت» دبیرکل سازمان ملل و البته امیرالامرای خراسان اسدالله علم وزیر دربار، در برابرش به حرمت از جای برمیخاستند و حتی آن سالها که پلنگان سرخ جاده ابریشم بسته و پیوند با مولانا و حضرت فردوسی و عبدالقادر بیدل را گسسته بودند، هم دکتر نجیب الله و هم آن بزرگ سلطان علی خان کشتمند به ذکر نامش مباهات میکردند و به تخلید نامش اهتمام داشتند. آن خلیلی و این خلیلی به فاصله نیم قرن از یکدیگر رفتند و به هزار سالگان پیوستند.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Tue 9 Dec 2008
از ما و روز مبارزه با سانسور تا حل معمای رضا پهلوی
ما و روز مبارزه با سانسور
"کانون نويسندگان ايران روز ۱۳ آذر را به ياد جانباختگان آذرماه ۷۷ به عنوان روز مبارزه با سانسور اعلام کرده و از نويسندگان و هنرمندان در داخل و خارج کشور خواسته است تا صدای اعتراض خود را با صدای اين کانون درآميزند. کانون نويسندگان ايران از نويسندگان و هنرمندان، اتحاديههای نويسندگان و انجمنهای قلم در سراسر جهان خواسته است تا ضمن به رسميت شناختن اين روز، از حرکت نويسندگان ايران در مبارزه با سانسور به هر طريق ممکن حمايت کنند..." «اخبار روز»
روز ۱۳ آذر، از دو جهت فراموش نخواهد شد: قتل ناجوانمردانه ی نويسندگان آزادانديش ايرانی، و روز مبارزه با سانسور. اين روز روز مبارکی نيست و آرزو می کنيم از آن جز ياد و يادبود چيزی باقی نماند؛ سانسور از ميان برود و نويسندگان برای نوشتن جان شان به خطر نيفتد.
اين آرزو برای کسانی که دنياديده اند و دوره ای هر چند کوتاه در کشورهای آزاد غربی زيسته اند آن قدر بديهی ست که نوشتن از آن برای خود نويسنده نيز مايه ی تعجب و افسوس است. ولی چه می توان کرد؟ ما در جايی زندگی می کنيم که به قول نويسنده ی ارجمند، آقای مسعود نقره کار هم نظام پادشاهی، و هم حکومت اسلامی با سلاح حذف به سراغ نويسندگان رفته اند.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Sun 16 Nov 2008
از توقيف شهروند امروز تا نامه خطاب به فرزندان آقای علی کردان
توقيف شهروند امروز
خبر کوتاه و کوبنده است: شهروند امروز توقيف شد! من گرچه سعی می کنم با
رويدادهای تلخ و محتوم آن گونه که هست رو به رو شوم، نمی دانم چرا از
شنيدن اين خبر يکه می خورم و ناراحت می شوم. ياد نوشته ی جناب دکتر سروش
می افتم در کتاب قبض و بسط تئوريک شريعت و جمله ی "توقف و تعطيل اندوه
آفرينِ مجله ی کيهان فرهنگی" (*). صفتِ "اندوهآفرين" جداً که شايسته ی
اين حکايت است؛ حکايتی که متاسفانه به رغم تمام تلاش ها کوتاه نمی شود.

يکی از دلايل ناراحتی ام اين است که چند وقتی بود می خواستم مطلب
کوتاهی در باره ی شهروند امروز بنويسم؛ در باره ی خودِ شهروند، نه اين يا
آن نوشته؛ نه اين يا آن نويسنده. در دفتر يادداشت ام اين ها را قلم انداز
کرده بودم تا سر فرصت اصل مطلب را روی کاغذ بياورم:
"چ.ک.د.ش.ا. [مخفف چند کلمه در باره شهروند امروز]
در فرهنگ امروز ما، نقد يعنی نفیِ طرف مقابل. چه ناظر نقد باشيم چه طرف
نقد، اين باور وجود دارد [روی وجود دارد خط کشيده شده و به جای آن "به
وجود آمده" نوشته شده] که نقد فلان کس، يا فلان چيز، يا فلان کار، يا فلان
نوشته يعنی داشتنِ ضديتبا/تنفراز آن. اما منتقد واقعی کسی ست که نقد را
نه به خاطر ضديت و نه به خاطر تنفر می نويسد. منتقد نمی خواهد کسی را
نابود کند يا باعث نابودی کسی شود. اشاره به خوب و بد و تاکيد بر بد، تنها
به منظور تصحيح بد و بهتر شدن خوب هاست. اما چه بايد کرد که طرفِ نقد و
حتی ناظرِ نقد، بر اساس فرهنگ غلطی که نشات گرفته از رفتارهای گذشتگان
ماست چنين برداشتی دارد؟ نتيجه ی چنين برداشتی، نفرت متقابل نسبت به منتقد
است؛ منتقد، و نه کسی که به نام منتقد، خواهان نفی طرف مقابل است. اين ها
را گفتم تا چند کلمه در باره ی نشريه ی شهروند امروز بنويسم [روی نشريه خط
کشيده شده]. اين نشريه، روز به روز کيفيتی حرفه ای تر پيدا می کند طوری که
وقتی تصور می کنم روزی به دست قاضی مرتضوی اعدام شود [روی "دستِ" خط کشيده
ام و نوشته ام "فرمانِ"] جامعه ی فرهنگی چه خسارتی خواهد ديد و برای يک
خواننده مثل من چه خلاء بزرگی به وجود خواهد آمد. اين مقالات در شهروند
امروزِ اين هفته بسيار خواندنی بودند:..."
ادامه مطلب
Sun 16 Nov 2008
یکهفته با خبر " دکتر نوری زاده "

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند...
او با ما نیست
پیشدرآمد: رویای مارتین لوترکینگ به کاخ سفید رسید، اما خیالات
سیدعلی آقا و نوکرانش، از علی آقا لاریجانی گرفته تا محمود تحفه آرادان،
بر اینکه «او ـ با ما است» با همان اولین مصاحبه مطبوعاتی پرزیدنت «باراک
اوباما» به کابوس تبدیل شد.
سه شنبه شب بیدار نشستم و با آنهمه شادی و شوق و زیبائی شریک شدم، اشکهای
«جسی جکسون» دیدهام را به اشک نشاند و از آن بیشتر سخنان «مک کین» وقتی
پیروزی حریف دمکراتش را تبریک میگفت، دل و جانم را لرزاند. خدایا اینها
کی هستند، ما حتی در این سوی عالم اگر با کسی اختلاف نظر داشته باشیم،
حاضر نیستیم نامی بهتر از شمر بن ذی الجوشن و حرمله نابکار برایش بر زبان
آوریم و خدا نکند کسی را مورد لطف قرار دهیم آنگاه است که طرف یک پله از
حسین بن علی هم بالاتر میرود. اصلا فرشته معصوم خدا میشود. اگر طرفدار
آریامهر هستیم، همه آنها که مورد بی مهری او قرار گرفته اند و یا در
دورهای با او اختلاف داشته اند، خائن و وطنفروش و نوکر بیگانه می شوند،
و اگر دلبسته دکتر مصدق باشیم شاه که تکلیفش معلوم است، صف شیاطین با سید
حسن کاشانی آغاز میشود و تا بقائی و مکی و البته قوام السلطنه و زاهدی
ادامه مییابد.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Mon 27 Oct 2008
از چند کلمه با مسيح علی نژاد تا زنان ايرانی از فرح پهلوی بياموزند
چند کلمه با مسيح علی نژاد
"برای کتاب من آزاد هستم روزهای عجيبی را تجربه می کنم هم مهربانی های دوستان ناديده ام را دوست دارم و هم نقد ها و گلايه ها و طعنه ها را نيز. اين روزها با همه دوستانی که کتاب خريده اند يا دلگرمی داده اند و همراهی کرده اند انگار زير يک سقف کار کردم، زندگی کردم، دستپاچه شدم، نگران شدم و لذت برده ام. کار جمعی بی نظيری بود... در مذاکره آخرم با ناشر به اين نتيجه رسيديم که چاپ اول کتاب خارج از ايران به فروش می رسد و چاپ دوم را برای ايران و با مبلغ مناسب تر منتشر خواهم کرد. اينجا کتاب ها را آن لاين می فروشم و در ايران هم روی زمين خيابان انقلاب می نشينم و هر که همراه بود يک يا علی بگويد..." «وب لاگ مسيح علی نژاد»
مسيح عزيز
درست است که اين چند سطر را خطاب به شما می نويسم، اما حقيقت اين است که مخاطبم نه فقط شما که خوانندگانی هستند که دستی به قلم دارند و اين سطور را می خوانند. من اصولا در مورد موضوعی که بخواهد به عمل منجر شود چيزی نمی نويسم چون با نام خود نمی نويسم و اين حد را برای خود قائلم که از چهارچوب های يک بحث کلی و عمومی -که می تواند از زبان هر کس شنيده شود- بيرون نروم و در مقام توصيهگر و دعوتکننده به کنشهای سياسی و اجتماعی ظاهر نشوم. اتفاقا بحث من بر سر همين کنشهای سياسی و اجتماعی و نقش اهل قلم در آن است.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Mon 27 Oct 2008
یکهفته با خبر " دکتر نوری زاده "

... غرّه مشو که گربه زاهد نماز کرد
تندروهای جهان متحد شوید
1ـ وقتی خوب بر گفتهها و عملکرد رهبران حزب تندرو «شاس» اسرائیل نظر میکنم بدون هیچ تردیدی حاج حبیب مؤتلفه و شرکا را میبینم، البته کاری ندارم که حاج حبیب، جدید الاسلام است و جد او وقتی از دماوند به عودلاجان نقل مکان کرد به علت فضای ضد یهودی که در اواخر سلطنت ناصر الدینشاه در بعضی محلات تهران حاکم شده بود اسلام آورد وپنجاه سال بعد که فرزندش ناچار شد شناسنامه بگیرد لقب «تازه مسلمان» در جوار اسمش نشست، اما وقتی رهبر حزب شاس وزعیم یمنیهای یهودی را در اسرائیل مشاهده می کنم که رگ غیرتشان به جوش آمده که یک سیاستمدار مؤنث کشورشان پس از سالها تلاش و سیاست ورزی اینک در آستانه تشکیل کابینه خویش است لحظهای تردید به خود راه نمیدهم که اسلام ناب انقلابی محمدی در دو وجه شیعه ولایتی و سنی سلفی را در کنار یهودیت ناب سلفی رادیکال، و مسیحیت ناب افراطی قرار دهم.
در واقع هر سه این مکاتب در کنار دکانهای تعصب و جهل در دیگر مذاهب از یک گنداب سیراب میشوند. برای اینها زن موجود پست و نجسی است. در دوران عادت ماهانه زنان که یک امر طبیعی فیزیکی است و مخلوقات همگی در نوع ماده خود آن را تجربه میکنند، پیروان این دکانهای افراطی، زنان را موجوداتی غیرقابل معاشرت تلقی میکنند. ظرفشان جدا میشود و بالش آنها جدا.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Mon 20 Oct 2008
از سريال شش ميليارد تومانی حضرت يوسف تا قصه بدحجاب در هواپيما
سريال شش ميليارد تومانی حضرت يوسف
همسنوسالان من حتما سريال آمريکايیِ مرد شش ميليون دلاری را که از
تلويزيون ملی ايران پخش می شد به خاطر دارند. در آن سريال لی ميجرز در نقش
استيو آستين کارهای عجيبی انجام می داد. مثلا دست او می توانست مثل يک
جرثقيل بار بلند کند يا چشم او می توانست مثل دوربين فيلمبرداری بر روی
اشيا زوم کند. پاهای او می توانست به اندازه ی يک اتومبيل سرعت بگيرد،
وگوش او می توانست ضعيف ترين صداها را بشنود. تمام اين ها به برکت شش
ميليون دلاری بود که هزينه ی تجهيزات او شده بود و اين مرد قدرتی يافته
بود که آرزوی هر انسانی بود.
اگر امروز اين شش ميليون دلار را، از قرار دلاری هزار تومان، به پول رايج کشور خودمان تبديل کنيم، شش ميليارد تومان می شود. درست است که شش ميليارد تومان برای مردمِ عادی رقم بزرگ و غيرقابل تصوری ست ولی برای خيلی از تجار محترم، همين رقم، پولِ ناچيزی ست (مثلا در مقابل عدد ۱۳۶۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تومان که توسط يک نفر صرف خريد کارخانه آهن شد اين عدد پول خرد به حساب می آيد).
حتی اگر دقت کرده باشيد در مجله ی گرامی شهروند امروز، ستونی هست به نام "يادداشت های يک ميلياردر". مشخص است به کسی ميلياردر گفته می شود که بالای يک ميليارد ثروت داشته باشد ولی قطعا بايد ثروت اش نه يک ميليارد که چندين ميليارد باشد. می بينيد نويسنده ی ميلياردر ما، فقط يک ستون کوچولو در شهروند امروز دارد، پس جايگاه عدد ميليارد و رقم شش ميليارد در جامعه ی پول زده (بر وزن وبا زده) ی ما آن طور که تصور می شود بالا نيست و به قول آقای اسدالله عسکراولادی که خودش را "امپراتور بازار" می نامد، امپراتورهای ديگری در جمهوری اسلامی ايران هستند که ثروتی چند برابر او دارند (به گفت و گوی ايشان در جام جم آنلاين مراجعه شود).
باقی را در ادامه مطلب بخوانیدادامه مطلب
Sun 19 Oct 2008
نامه سرگشاده آيت الله بروجردی به رهبر حکومت ايران
توضيح: اين مجموعه تنها بر اساس اصل آزادی بيان و ايجاد شرايط بيان برای زندانيان عقيدتی اقدام به انتشار نظرات و آرا زندانيان محروم با پايبندی به اصول حقوق بشری و مدنيت می نمايد ، مسئوليت تمامی گفتارها بعهده نويسندگان آن می باشد.
نامه سرگشاده آيت الله بروجردی به رهبر حکومت ايران
با نام آفريدگار مهربان و نوازشگر و با سلام بر ملت عزيز و نجيب و شريف و عرض ادب به آب و خاک مقدس و ميهن مظلوم.
اينجانب، بندی زير شکنجه که از خاندانی برجسته و تحت اشارات کتب رجالی و انساب می باشم و بيش از سی سال از بهترين ايام عمرم را صرف اعتلای فکر توحيدی و فرهنگ معنوی و رواج اخلاق الهی و ترويج ادبيات دينی نمودم، به جرم ناباوری مذهب دولتی و نرفتن به بازار اسلام سياسی و نپذيرفتن دين حکومتی دو سال و نيم است که در بندهای مختلف اوين به انواع زجرهای روانی و فشارهای جسمانی و اغلال عصبی و اثقال عاطفی، مبتلا هستم که در خلال اين مدت، بارها با نامه به وسيله اشخاص مرتبط با شما، حقايق را اظهار کردم که هر بار مزيد بر اذيت عمّال عذاب گرديد، اينک که به خاطر وفور دردهايم در آستانه مرگ قرار گرفته ام می خواهم تا با نگارش سطوری، تاريخ معاصر جهان را به اسراری چند مزين نمايم چراکه تقويم جاری کاملا اين مدعی العموم آزادی اعتقادی و استقلال فکری را می شناسد و کلامش را به عنوان اسناد انکارناپذير ثبت می نمايد.
امروز عامه مردم ايران، اسلام سياسی را آزموده اند و بيلان کار آن را در عمر انقلاب فعلی مشاهده کرده اند وعده های مهم و مؤثر در برانگيختن جامعه را سی سال قبل، از بنيانگذار حکومت فعلی شنيدند و محصول آن پيش بينی های بزرگ را با تمام وجود يافتند، الان اين رعيت ايرانی خواستار رفع سانسور عقيدتی و دفع تفتيش مذهبی و برطرف شدن فشار و محدوديت در انتخاب راه زندگی است.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Sun 19 Oct 2008
یکهفته با خبر " دکتر نوری زاده "

از شمار دو چشم هم یک تن نبود
کنار زایشگاه تهران در خیابان سنائی، «شبکده دکتر» میعادگاه بسیاری از ما
در سالهای خوش استبداد بود. صاحب میکده یک مسیحای صاف و صادق بود با
پیراهن پاکیزه و چهرهای که بسیار با مسیحای پیر پیرهن چرکین اخوان فرق
داشت. در جمع زائران این کعبه من جوانترین بودم اما به قول این طرفیها
«کردنشال» مرا در دربار جناب دکتر کسانی امضا کرده بودند از نوع دکتر
اسماعیل خوئی و نیکو خردمند و شهیدی و سپانلو و... که هر یک در دربار دکتر
مقام و منزلتی والا داشتند.
ما جوانان آن روز (فشاهی و جلال سرفراز و خسرو گلسرخی و احمد اللهیاری و
ستار لقائی و اصغر واقدی و احمد کسیلا و مهدی رضوی و حسین منزوی و با چند
سال فاصله سنی سیروس مشفقی و محمدعلی سپانلو و دکتر اسماعیل نوری علا
و...) از مجله فردوسی عباس پهلوان، به دوشنبههای کافه فیروز، چهارشنبه
شبهای چاچول و چارلی رسیدیم. لقمه ژاپنی و میخانه دکتر در سنائی دیر مغانی
بود که دیرتر به زیارتش نائل شدیم.
خیلی طبیعی بود که حضور ما چنانکه در کافه فیروز، چون جوانتر بودیم چندان محل اعتنای بزرگترها نبود که آل احمد را در میان میگرفتند (وزیری و هزارخانی و ساعدی و اسلام کاظمیه و براهنی و...) اما در دیر مغان دکتر (تا همینجا هم کعبه بود و هم دربار امیران میگسار شهر و دیر مغان، جلوتر که بروم لابد لقبی تازه برای این میخانه در پس ذهن خواهم یافت). هیچ ترتیبی و آدابی در میان نبود. وقتی از در وارد میشدی اگر کنار بزرگان صندلی خالی بود بیدرنگ مینشستی و اگر نبود از میز بغلی صندلی را بر میداشتی و در حلقه دوستان راهی مییافتی. چنین بود که در شبکده دکتر هر زمان وارد میشدم بینصیب نمیماندم و به درنگی در حلقهای پر از شعر و عشق و زیبائی جا داشتم.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Tue 14 Oct 2008
از اسمال آقا خوش آمدی تا انتحال خانم ابتکار ; ف.م.سخن
آرزوی سلامتی برای آقای ابراهيم نبوی
مطلع شديم که طنزپرداز و نويسنده ی نامدار کشورمان، آقای ابراهيم نبوی، در اثر حمله ی قلبی در بيمارستان بستری شده اند. برای ايشان سلامتی کامل آرزومنديم.
اسمال آقا خوش آمدی
"اسماعيل افتخاری، معروف به "اسمال تيغ زن"، هفته گذشته، پس از حدود هفت سال، از زندان گوهردشت کرج آزاد شد. بنابر صورت جلسات دادگاه، تنها بخشی از اتهامات وی، عبارت بودند از ده ها فقره تجاوز و آدم ربايی در سطح پايتخت." «حسين باستانی، روز آنلاين»
بر محمد و آل محمد صلوات؛ برای سلامتی زندانی رها شده از بند صلوات
اسمال آقا جون سام عليک
رفيق صفا آوُردی. قربون مرامت. اجازه بده کتفت رو ماچ کنم. کاش خبردار بودم گوسفندی، گاوی، شتری چيزی جلو پات می کشتم. نالوطی بی خبر اومدی. ما رو قابل ندونستی؟ هر چند اگه خبر می دادی، شهر کُمپلت تعطيل می شد و کار مملکت لنگ می شد. بالاخره يه تهرونه و يه اسمال آقا. اين هفت هشت ساله اسمال آقا جون، جات خيلی خالی بود. شهر شده بود، شهر بی مراما؛ شهر نارفيقا. لوطی ام لوطيای قديم. همه چی از رنگ و رو افتاده جونِ اسی. دنيا از ياد برده باشه، ما که از ياد نبرديم يه قلعه بود و يه اسمال آقا. ياد ايام جوونی به خير. ياد کاباره "شکوفته نو" و لوکولوس و افق طلايی به خير...

يادته اسی جون رئيس گروه ضربت کميته بودی، تو رکابت رفتيم خونه ی صاحب پاساژ پلاسکو؟ انگار همين ديروز بود. يه پيرزن رفت زير ماشين ات و ريق رحمتُ سر کشيد و چِقَذِه خنديديم. راستی اون ساکه رو که توش پر از عتيقه بود چيکار کردی؟ چند ميليون به نرخ اون روز قيمت اش بود. هر چه کردی نوش جون ات. حق ات بود. رژيم شاه و امثال القانيانها يه عمر حق ِ من و تو رو خورده بودن و بايد يه جا پس می دادن. تو که سهم ات رو گرفتی، ما هم ای، روزگارمون بد نيست.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Sat 11 Oct 2008
یکهفته با خبر " دکتر نوری زاده "

نماز قیطریه...
از روزی که آقای دکتر از زندان بیرون آمد و به همراه پسرش در دفتر بالای
مسجد قبا از من که خبر آزادیاش را با تیتر بزرگتر از معمول به چاپ رسانده
بودم، قدردانی کرد تا دو شب مانده به پایان ماه رمضان که مجلس افطاری در
مسجد ترتیب داد زمان درازی نبود اما در این مدت تقریباً آقای مفتح که خیلی
دوست داشت دکتر صدایش بزنیم تلفنی با من در تماس بود. اسباب آشنائی از
سالها پیش فراهم بود. در واقع حضرت دکتر مفتح که وام دار و مدیون استاد
بزرگوارم جناب دکتر احمد مهدوی دامغانی بود از رابطه پدر مرحوم من و دکتر
مهدوی کاملاً خبر داشت و گو اینکه می گفت فقط یکبار پدرم را دیده است اما
با توجه به آشنائی پدرم با شیخ احمد مولائی و شیخ مروارید که از دوستان
مفتح بودند نوعی ارتباط روحی بین ما پیدا شده بود.
(و من آن روزها خوابش را هم نمیدیدم که حضرت دکتر مفتح در چند نوبت سرزدنش به روزنامه اطلاعات رویای تسخیر روزنامه را در سر میپروراند). باری در مجلس افطار دکتر که خیلی از چهرههای مذهبی آن روز از یاران و هم هیأتیهای حاج حبیبالله عسکر اولادی تازه مسلمان در باند مؤتلفه تا به ظاهر ارادتمندان آقای طالقانی و مهندس مهدی بازرگان حاضر بودند فهمیدیم قرار است بعد از نماز عید فطر راهپیمائی از قیطریه به سوی شهر به راه افتد.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Fri 10 Oct 2008
نگاهی به " نامه فاطمه رجبی " به سید حسن خمینی و شریعتمداری !
اگر کسی نام سید حسن خمینی را حذف کند ، خواننده تصور میکند نامه خطاب به رئیس جمهور است !
با هم گوشه هایی از این نوشتار را مرور میکنیم :
خطوط آبی رنگ ، دقیقا از متن نوشته فاطمه رجبی اقتباس شده.
آقای سیدحسن خمینی! مبادا در این موج عظیم "آقازاده پروری" گرفتار شوید
.... چون او در نظر و عمل با "خانوادهسالاری"، قبیلهگری...مبارزه نمایید .
این واژه خانواده سالاری و قبیله گری مطمئنا درخور احمدی نژاد و دوستان اوست
ليست روساي فاميلي دولت احمدي نژاد(۱)
داوود احمدي نژاد : رييس بازرسي رياست جمهوري > برادر احمدي نژاد
حسين شبيري : رييس صندوق مهر رضا > شوهر خواهر احمدي نژاد
پروين احمدي نژاد : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري > خواهر احمدي نژاد
علي اکبر محرابيان : وزير صنايع > خواهرزاده احمدي نژاد
احمدی مقدم : فرمانده نیروی انتظامی > باجناق احمدی نژاد
اقوام هاشمی ثمره ، همه کاره رئیس جمهور :
مهندس مهدي هاشمي ثمره :مديركل وزارتي وزير نيرو > برادر هاشمي ثمره
خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور > زن برادر هاشمي ثمره
عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع > برادر هاشمي ثمره
مهندس زريبافان (دبير هيات دولت):
داوود مددي : رييس سازمان تامين اجتماعي > باجناق زريبافان
سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي> داماد زريبافان
عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون > برادرزاده باجناق زريبافان
ناظمي اردكاني : وزير تعاون > شوهر عمه داماد زريبافان
دانش جعفري : وزير اقتصاد > پسر عمه پدر داماد زريبافان
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Wed 8 Oct 2008
از جايزه روداری برای علی کردان تا فدريکو ده نمکی و گوسفند فراری
جايزه روداری برای علی کردان
"شيرين عبادی در آلمان جايزه رواداری دريافت کرد" «راديو زمانه»
"سيد حسن شجاعی کياسری، عضو کميسيون قضايی و حقوقی مجلس: بايد از کردان قدردانی شود" «سايت تحليلی خبری عصر ايران»
نگارنده بعد از آگاهی از وجود جايزه ای به نام "رواداری" در کشور آلمان، به اين فکر افتاد که به مسئولان محترم پيشنهاد اعطای جايزه ای به نام جايزه ی "روداری" بنمايد تا از اين طريق، زحمات شبانه روزی و بی وقفه ی صاحبان "رو" در حکومتِ اسلامی ايران بی ارج نماند و از کوشش اين عزيزان به نحو مقتضی تقدير شود. به اين منظور سه نامزد برای دريافت جوايز اول تا سوم از طرف اينجانب معرفی می شود که البته انتخاب نهايی نيست و می توان اشخاص، نهادها، خبرگزاری ها و سازمان های ديگری را به جای آن ها معرفی کرد:
نامزد مقام اول: جنابِ -دکتر قبل از اين- علی کردان، وزير محترم کشور جمهوری اسلامی ايران به خاطر پافشاری در خدمت به حکومت اسلامی ايران علیرغم افشاگری های اخير.
نامزد مقام دوم: خبرگزاری ايرنا، به خاطر کوشش در ماستمالی جعلی بودن مدرک دکترای جناب کردان و ربط دادن آن به توطئه ی صهيونيسم و آکسفوردِ جنايتکار.
نامزد مقام سوم: جناب سيد حسن شجاعی کياسری، نماينده ی محترم مجلس شورای اسلامی و عضو کميسيون قضايی و حقوقی مجلس به خاطر طرح موضوع تقدير از جناب آقای کردان.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Mon 6 Oct 2008
يكهفته با خبر " دکتر نوری زاده "
آنکس که به دست جام دارد
سلطانی جم مدام دارد...
اسمال در نیویورک
پیشدرآمد: بیش از نیم قرن پیش مرحوم حسین مدنی نویسنده و فیلمساز و فکاههپرداز معروف آن روزگار کتابی نوشت با نام «اسمال در نیویورک» که علیرغم گذر اینهمه سال، هنوز هم بسیاری از نکتهها و تصویرهای آن در یاد من است. اسمال یکی از همان کلاه مخملیهائی بود که با برگه عبور «قیصر» بعد از یک حضور کوتاه قبلی از جمله در «شب قوزی» فرخ غفاری، در سینمای دهه پنجاه شمسی حضوری چشمگیر داشتند...
آدمهائی که تجلی امروزین قلندران دیروز بودند منتها در جمعشان هم «مرد» بود و هم «نامرد» چنانکه در گذشته، هم «کاکارستم» داشتیم و هم «داش آکل». اسمال حسین مدنی بیشتر «مرد» بود، حساب و کتاب و دوستی سرش میشد، به ناموس رفیق و همسایه و آشنا هرگز نظر سوئی نداشت اما مدنی از جهل و سادگی او زمینهای برای خنداندن خوانندهاش ساخته بود و گاه در اطوار او و گفتههایش آنچه را که خود نمیتوانست کرد و گفت، تصویر میکرد. اسمال آقا به نیویورک میرفت تا جلوی گوریل باغ وحش کلان شهر ینگه دنیا ادا درآورد، به مجسمه آزادی بخندد و انگشت شست حواله دهد و جلوی امپایر استیت بیلدینگ حیرت جهان سومی کتاب نخوانده را از عظمت تمدن غرب و پیشرفتهای آمریکا فریاد زند.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Wed 1 Oct 2008
هادی غفاری: دیروز ، امروز ، فردا

شاید امروز جوانان چیزی از هادی غفاری و پدرش ندانند، ولی این دو بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی هستند. به وِیژه غفاری پسر که پس از پیروزی انقلاب و در سه سال نخست عمر جمهوری اسلامی به یکی از جنجالی ترین شخصیت های سیاسی بدل شده بود. پدرش در زندان های شاه به شهادت رسید و شیخ هادی نیز به همین دلیل مشهور شد. او در روزهای اوج گیری انقلاب، نقش فعالی در راهپیمایی ها و اعتراضات داشت. حتی در مراسم های مربوط به درگذشت دکتر شریعتی هم فعال بود. البته فاصله خود را با آن دسته از طرفداران شریعتی که منتقد روحانیت بودند، حفظ می کرد. اما بسیاری از مردم او را در دادگاه امیر عباس هویدا نخست وزیر مغضوب شاه دیدند. در این دادگاه که آیت الله شیخ صادق خلخالی ریاست آن را بر عهده داشت و در عمل بیش از یک جلسه هم به طول نیانجامید، هادی غفاری در ردیف جلو نشسته بود و تصاویر وی و هویدا در روزنامه های فروردین 58 منتشر شد.

باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Tue 30 Sep 2008
از حقوق بشر در سفارتخانه های غربی تا خلقيات ما ايرانيان از زبان رضا کيانيان
حقوق بشر در سفارتخانه های غربی
از پشت شيشه، به دهان کارمندِ خارجی چشم دوخته ای. سعی می کنی لبخند بر لب داشته باشی. سعی می کنی خونسرد باشی. سعی می کنی مطمئن صحبت کنی آن گونه که طرف باور کند تو قصد ماندن در کشورش را نداری.
اصل مدارک و فتوکپی آن ها را در پوشه گذاشته ای و منتظری هر لحظه که ايشان اراده کند، آن ها را در اختيارش قرار دهی. مدارک بانکی، مدارک شغلی، مدارک خانوادگی، قباله منزل، و اسناد ديگری که از تو خواسته شده را بارها و بارها نگاه کرده ای تا چيزی کم و کسر نباشد. چند فتوکپی از هر يک از آن ها تهيه کرده ای تا در سفارت خانه معطل نمانی. حتی فتوکپی مدارکی که از تو نخواسته اند را همراه برده ای، مبادا آن ها را بخواهند و تو ناچار شوی دوباره در صف طويل بايستی و تمام مراحل ورود به سفارت خانه را طی کنی.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Mon 29 Sep 2008
از تشکر به خاطر عدم نامگذاری خيابان دکتر مصدق تا فتوشاپ استالينی
تشکر به خاطر عدم نامگذاری خيابان دکتر مصدق
"دبير کميته نامگذاری شورای شهر تهران از منتفی شدن طرح نامگذاری خيابان
دکتر مصدق در کميسيون کارشناسی کميته نامگذاری شورای شهر تهران خبر داد."
«خبرگزاری ميراث فرهنگی»
خدمت سرکار خانم معصومهی آباد دبير محترم کميته نامگذاری شورای شهر تهران
از شنيدن خبرِ منتفی شدنِ طرحِ نامگذاری خيابان دکتر محمد مصدق بی نهايت
خوشحال شدم و از اين که کميسيون کارشناسی کميته نامگذاری شورای شهر تهران
چنين تصميم صحيحی اتخاذ کرده بی نهايت سپاسگزارم. کميسيون مزبور، با اين
تصميم به جا، سطح بالای دانش و معلومات و فهم و شعور خود را به ملت ايران
نشان داد و اگر اجازه داشته باشم از طرف دکتر محمد مصدق نيز سخن بگويم،
بايد عرض کنم که احتمالا روح ايشان با اين تصميم گيری قرين شادی و آسايش
شده است.
واقعا بايد دست نويسنده ی گزارش گروه کارشناسی را بوسيد که نوشته است: "مصدق از ويژگی های مورد نظر کميسيون برای نامگذاری برخوردار نيست." چقدر زيبا، چقدر عالی نوشته است نويسنده ی فرهيخته ی اين گزارش و چقدر زيبا، چقدر عالی تصميم گرفته است شورای محترم شهر تهران. مصدق کجا؟ خيابانی در تهران کجا؟ تا وقتی امثال شهيد خالد اسلامبولی هستند، چه جای دکتر مصدق بر روی پلاک های حلبی شهرداری تهران؟! عقل مان کجا رفته؟! مگر دکتر مصدق اسلحه کشيده بود، يا با مسلسل قلب کسی را دريده بود که بخواهيم نام اش را بر خيابانی در تهران بگذاريم؟ تا وقتی شهيد اِدْوارْدُو آنيلی، پسر مسلمان و وارث سناتور ميلياردر ايتاليايی و صاحب کارخانه های متعدد خودروسازی هست، مگر احمق شده ايم که بخواهيم خيابانی را دکتر محمد مصدق بناميم؟! تازه اگر بخواهيم چنين بذل و بخششی بکنيم فردا نام سمير قنطار و ديگر مبارزان لبنانی و فلسطينی را بر کدام خيابان بنهيم؟ اگر زبان ام لال اسرائيلی ها زدند و سيد حسن نصرالله را شهيد کردند، کدام خيابان را به نام او کنيم؟ دور از مسلمانی خواهد بود اگر بخواهيم به جای نام برادران عرب، از اسامی اشخاصی مثل مصدق استفاده کنيم.
باقی را در ادامه مطلب بخوانیدادامه مطلب
Mon 29 Sep 2008
یکهفته با خبر " دکتر نوری زاده "

روبروی تیرداد نشستهام، حرفش حسابی است، جوابی ندارم، فقط میگویم عزیزم
باید تلاش کرد، ما هنوز هم همان رود جاری هستیم که میرود سر به سنگ می
زند، جلویش سد می بندند، سنگ و چوب و شلاق (در طول تاریخ) بر جان و
جهانش میزنند. ما را هنوز هم پسرکم، میتوانند با یک لبخند، یک جرعه عشق،
یک لقمه محبت اسیر خود کنند. به پسر جمشید چالنگی که مثل برادرش ونداد و
چونان پسرانم امید و نوید و نیما پاک و شفاف است میگویم؛ شماها بهتر از
ما، بل هزاربار شفاف تر از ما دنیا را می بینید، ما نسل رو به انقراض،
در کویر خانه پدری سایه گلی را پرستیدیم و وقتی خارها در جانمان خلید تازه
فهمیدیم که این سایه، از خارستانی بود که گلستانش می پنداشتیم.
پسران جمشید هر دو نشسته اند، مثل آن شبها که پسرانم می نشینند و
هزاران سؤال ناگفتهای را که بر لبان دارند بر سرم هوار میکنند: «آیا شما
ندیدید؟ آیا نمیدانستید که ابلیس در هیأت خدائی که می گوئید بخشنده و
مهربان است، ظاهر شده و با هیچی بزرگش زنجیر برایتان به سوغات آورده است!»
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Thu 18 Sep 2008
نام دکتر مصدق لایق خیابانهای تهران نبود ؟

دبير كميته نامگذاري شوراي شهر تهران از منتفي شدن طرح نامگذاري خيابان دكتر مصدق در كميسيون كارشناسي شوراي شهر تهران خبر داد و آقایان گفتند بررسي هايي كه تا كنون در اين زمينه صورت گرفته نشان ميدهد كه دكتر مصدق شرايط طرح در كميته نامگذاري را ندارند چرا كه افكار ايشان مورد تاييد مقامات رسمي ايران نيست.
سوالی که فورا برای ما مطرح میشود این است که آیا نام دکتر مصدق , مرد مبارز و ملی روزهای سخت لایق خیابانهای تهران نبود ؟
چرا , نام او لایق خیابانهای تهران بود اما نه تهران کنونی. تهرانی که نامهای جلادان و خون آشامانی چون اسدالله لاجوردیها و خلخالیها و قدوسیها و ارازل و اوباشهایی همچون خالد اسلامبولیها و سلیمان خاطرها و فتحی شقاقیها احمد قصیرها و... را بر خیابانهایش گذارده اند چه نیازی به نام امثال دکتر محمد مصدق دارد ؟
چه زیبا گفت دوستی در بالاترین که :
دکتر محمد مصدق تا ابد خاری به چشم ملایان الاغ سوار و شیخ پشم الدینهای
شی. پی. شو و روضه خوانهای 5 تومانی خواهد بود.
او همیشه نامش در قلب همه ایرانیان جای دارد, او مردی برای تمام فصول بود.
Mon 15 Sep 2008
از وبلاگ سلمان تا وبلاگْشهرِ فارسی (ويژهنامه هفتمين سالگرد وبلاگستان فارسی)
وبلاگ سلمان
۱۶ شهريور ۱۳۸۰، سلمان جريری، با روی هم چيدن چند آجر و کد کامپيوتری، در صحرای خشک و بی سکنه ی اينترنت فارسی خانه ای بنا کرد که وب لاگ نام داشت. بر سرْ درِ اين خانه، اين عبارت به چشم می خورْد: وب لاگ سلمان. نشانی اين خانه ی تک افتاده و بی همسايه، www.globalpersian.com بود. در آن سال هر کس که می توانست به اينترنت وصل شود، اگر اين آدرس را در نوارِ وبخوان خود وارد می کرد به آن خانه می رسيد. درِ اين خانه به روی همه باز بود و هر کسی می توانست به آن رفت و آمد کند. مهمانان خانه ی سلمان به محض ورود، با کلمات و جملات فارسی رو به رو می شدند؛ کلمات و جملاتی که از ذهن سلمان، ابتدا به رايانه و بعد به اين وب لاگ منتقل شده بود.
در کنار خانه ی سلمان، به تدريج خانه هايی ساخته شد پر از کلمات و جملات فارسی، و پر از عکس و موسيقی و صدا؛ خانه هايی با نام و شکل و طراحی متفاوت. اين خانهسازی چنان شتابی گرفت که صحرای خشک و بی سکنه ی اينترنت فارسی در عرض هفت سال تبديل به يک کلانشهر شد؛ کلان شهری مجازی با خصوصيات کلان شهرهای واقعی؛ عظيم، بی در و پيکر، با انواع و اقسام مناطق و محلات، با بزرگ راه ها و خيابان ها و کوچه پس کوچه های منظم و نامنظم. کلان شهری که تا يکی دو سال پيش از نظر وسعت و جمعيت، سومين کلانشهر وب لاگی در سطح جهان بود.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Mon 15 Sep 2008
یکهفته باخبر " دکتر نوری زاده "
... خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
رمضان در عصر طاغوت
اگر «ممی جون» التماس و اصرار ما را میپذیرفت و «آقاجون» پدربزرگ مادری می پذیرفت که همسرش در خانه داماد و نزد دختر و نوادگان عزیزش رمضان را اگر نه به تمامی ولی چند شبی سر کند، ماه مبارک رنگ دیگری میگرفت. «کوچک بیگم میرعلائی» مادر پدر هم گاهی همسفر رمضانی ما بود. دو دایره پرجذبه از دو مادربزرگ به شبانههای رمضانی ما عطر و طعمی میداد که هنوز هم در پی این همه سال و ماه با من است. دو یا سه شب به پیشواز رمضان میرفتیم. اما نخستین شب حال و هوای دیگری داشت. بختمان چقدر بیدار بود اگر رمضان به زمستان می افتاد و کرسی و شبچره و شاهنامه هم به دعای سحر و صحیفه سجادیه اضافه میشد.
از آن سال که روزه سرگنجشکی رفیق راه شد و همسفره سحری با اهل خانه شدم تا دوازده سیزده سالگی که دمی ماش مادربزرگ پدری و کباب شامی ممی جون مادر بزرگ مادری را باید با اشتها میخوردم که دیگر تا غروب روز بعد خبری از خوردنی نبود، به گونه عاشقی چشم انتظار رمضان بودم.
در سالهای طاغوتی هیچکدام از ما معنای مفسد فی الارض، محارب با خدا، زنای محصنه، سنگسار، آخوند آدمخوار، ولی فقیه، نایب امام زمان، ولی امر مسلمانان جهان، نمایندگان مقام معظم رهبری، سرود انجز انجز، حزب الله فهم غالبون و... را نمیدانستیم. در رمضان طاغوت، حتی بزرگترهای ما فکر نمی کردند برای رسیدن به مقام وزارت کافی است یک پنج ریالی را داغ کنید و چند روز روی پیشانی بچسبانید تا جای داغ آشکار شود، در مراسم اعدام مخالفان رژیم حداقل دو سه بار تیر خلاص بزنید، عکس مار را روی دیوار بکشید، و دست و پای یک آخوند شیاد را بلیسید تا با امام زمان همکاسه شوید.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Tue 9 Sep 2008
انتقاد شدید حسن روحانی از احمدی نژاد و شرایط فعلی کشور
د
چرا جیب مردم خالی و عزت آنان به حراج گذاشته شد ؟
ميترسم كه فردا مهر امام زمان را هم درست كنند و به مردم نشان دهند .برخي رسانهها نميگويند كه آيتالله توسلي در حالي كه از امام(ره) در مجمع تشخيص مصلحت نظام دفاع ميكرد جان داد. بايد اين واقعيتها را گفت. اين مردم اجازه نميدهند چهار تا بچه بخواهند جلوي بيت امام بايستند.اين چه بازي است كه ما اينقدر مردم را عوام فرض كردهايم؟ عدهاي وقتي نماز ميخوانند. جلوي خود يك جانماز خالي پهن ميكنند و ميگويند اين را براي امام زمان گذاشتهاند يا در سر سفره يك بشقاب غذا براي امام زمان ميكشند يا شنيدهام كه ميگويند فلان جلسه مهم را روز جمعه بياندازيد تا با حضور آقا تصميم بگيريم. اين چه بازي است و چه خرافاتي است كه راه افتاده است مگر حضرت حجتالاسلام و المسلمين حاج حسن آقا چه گفته بود؟
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Sun 7 Sep 2008
از آن صبح کذايی تا وجوه تشابه مجاهدين خلق با حکومت اسلامی
آن صبح کذايی
"رئيس جمهور فرانسه: صرفنظر از اينکه چه کسی در اسرائيل سر کار باشد، يک روز صبح ممکن است اطلاع بيابيم که اسرائيل [به ايران] حمله کرده است..." «بی.بی.سی»
يادم نيست آن صبح کی بود؛ همان صبح کذايی را می گويم. با صدای هواپيماهای جنگی که در ارتفاع کم پرواز می کردند از خواب بيدار شدم. از پشت پنجره چيزی معلوم نبود. آدم های توی پياده رو مثل من سرشان بالا بود و در آسمان دنبال چيزی می گشتند. هيچ کس راه نمی رفت؛ همه ايستاده بودند. روی صورت شان حالت خاصی ديده نمی شد. نه نگرانی؛ نه ترس؛ نه شادی؛ نه لبخند. هيچ چيز نبود. چرا اين همه بی اعتنايی؟ همان صبح بود، همان صبح کذايی که به خودم گفتم: "نکند امروز روز ارتش است؟ شايد... نه... فکر نمی کنم... روز ارتش همين چند وقت پيش بود. می خواستيم برويم فرودگاه، خيابان ها را بسته بودند."
راديوی موج کوتاهَم را از کشوی ميز کار بيرون آوردم و روشن کردم. دکمه ی ۱ را که در آن صدای ايران ذخيره شده بود فشار دادم. کار با آن را هنوز درست ياد نگرفته ام. راديوهای پيچی قديمی را به اين راديوهای مدرن دکمه ای ترجيح می دهم. فروشنده خيابان جمهوری می گفت يک بار که ايستگاه ها را ذخيره کنيد ديگر لازم نيست دنبال آن ها پيچ را بگردانيد. ولی من گرداندن پيچ را بيشتر دوست دارم. آن روز صبح اما سرعت مهم بود. بايد زودتر می فهميدم چه اتفاقی افتاده است. در آن صبح کذايی دکمه بهتر از پيچ بود. گوينده با صدايی قاطع و رسا، اطلاعيه شماره ی يک ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران را می خوانْد: "امروز صبح، حدود ۴ بامداد، رژيم اشغالگر قدس اقدام به بمباران تاسيسات هسته ای ايران کرد. دلاورمردان ارتش و سپاه، پاسخ اين تعرض را به زودی خواهند داد..."
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Sun 7 Sep 2008
یکهفته با خبر " دکتر نوری زاده "
فتنه میبارد از این سقف مُقرنس برخیز!
هرچه فکر میکنم هیچ نوع رابطه معقولی بین دانیل اورتگا و تحفه آرادان پیدا نمی کنم. حتی در زندگی خصوصیشان هیچ نوع وجه شبهی نمییابم. عیال مربوطه پرزیدنت دکتر محمودخان، صغری خانمی است پیچیده در چارقد و مقنعه و چادر با کفشهای دمپائی، بیآرایشی و حلقه رنگ پریدهای که لابد صد تومان بابت آن محمودخان، آن روزهائی که در مسجد راه آهن مداحی می کرد و شبهای احیا دعای جوشن کبیر سر میداد از جواهری دست دوم فروش پشت گارد ماشین خریده بود.
مادام اورتگا که در سفر به ایران ناچار به رعایت شئونات اسلام ناب انقلابی محمدی شده بود و چارقدی به اندازه کف دست به زور به سر کشیده بود اما بانوئی است برخوردار از همه فنون که در نوجوانی رقاصه کافههای ماناگوا بود و با همسر بعدیاش دانیل، بر پیست رقص، چنان تانگو و چاچا و فلامینگو میرقصید که همه چریکهای ساندنیست بطریهای تکیلا را به سلامتیاش در کام تشنه خالی میکردند. تصاویر مادام بر مزار خمینی با انگشتانی که در هر کدام حداقل دو انگشتر پربها نشسته بود، خوشبختانه به چاپ رسید و همگی دیدیم که تفاوت بین عیال رئیس جمهوری منتخب ولی فقیه با عیال چریک سابق (متهم به تعرض جنسی به دختر همسرش و تردامن در سه چهار حکایت الفیه شلفیه) از زمین تا آسمان است.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Fri 5 Sep 2008
مقاله ای از بیخدا در پاسخ به مقاله از محمود تا بهشت بقلم محمد
هر چه گویم به قدر فهم توست / مردم اندر حسرت فهم درست (مولوی)
با سپاس از دوست گرامی محمد عزیزم
می خواهم در اینجا به برخی از مسایلی که گفتید اشارهای داشته باشم .
"و آدم رو یاد قبائل متعصبی میاندازه که نمیخواهم نامشون رو بیارم. همونها که جلوی پیامبر میگفتند ما به دین آبا و اجدادمان هستیم! (و حتما هم وطنمان را دوست داریم چون در آن متولد شدیم!)"
- لا اکراه فی الدین در اینجا مشخص می شود که یک شعار است چون همین اعراب اکراه داشتند از اسلام ولی خداوند تبارک و تعالی با زور آنها را مسلمان کرد . در ضمن بیشتر اسلام عزیز از همین عقاید اعراب پیش از اسلام است . جن ! که مضحک تر از میکی موس و سایر شخصیت های کارتونی است از عقاید اعراب پیش از اسلام است ( ر.ش به : تاریخ مسعودی )
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Wed 3 Sep 2008
از محمود تا بهشت بقلم محمد
و اما مقاله :
از محمود تا بهشت بقلم محمد :
آدمی که قادر به تفکر درست و منطقی و بدون انحراف و بدون دخالت نفس نباشد بهتر از اینها را نمینویسد.
خدا لعنت کند کسانی را که به خاطر هوای نفس و قدرت طلبی و در صحنه بودن خود، ملت ما را بعد از انقلاب به درجا زدنی طولانی محکوم نمودند که حتی اگه یکی مثل احمدی نژآد هم بیاد و تو طول اولین دوره ریاست جمهوریش 60 !!! بار به استانها و شهرستانها برود و این همه بودجه ی نفت ِ صد دلاری رو برای عمران خرج کند باز هم نتواند به این زودی کثافت گذشتگان را پاک کند. و آخر هم بهش بگویند کو پول نفت!!؟ سفره ی ما خالیست!!!
و افسوس که امثال شما به جای یافتن مقصر اصلی، خاموشی ها و مشکلات کشور را به گردن احمدی نژاد می اندازید.
احتمال زیاد هم میدهم در تهران (دهات بزرگ) سکونت داشته باشید. و نفهمید طعم شیرین عدالتی که 16 سال از لبان تشنه ی من و امسال من در شهرستانها دریغ شده بود چقدر چشیدنی است. اگر جای ما بودید و با چشم خود میدیدید که بودجه ی عمرانی شهرتان 15 برابر شده است شما هم به او ایمان می آوردید. (که نه فقط شهر شما بلکه تمام شهرها. البته اگر اهل تعقیب اخبار سفرهای استانی باشید)
آری! او چون خاتمی، چهره و زیبایی ندارد. و پالان سوار!!
و همچون رفسنجانی، سبقت در اسلام و انقلاب!! ندارد و این همه یار و غار که هر کدام به طمع کثافتی ناچیز به دورش جمعند.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Mon 1 Sep 2008
از براندازی حضرت "آقا" تا خاتمی و ۳۰ ميليون رای
براندازی حضرت "آقا"
منتقدان بر دو نوعاند: منتقدان قلمی و منتقدان عملی (اين عملی با آن عملی که شما فکر می کنيد فرق دارد. کمی فرصت بدهيد تا شرح دهم).
منتقدان قلمی، منتقدانی هستند مثل اينجانب، بی بو و بی خاصيت. قلم به دست، در کنج اتاقی نشسته اند و "نقد" صادر می کنند. اين قدر در کلمات غوطهورند که حتی يادشان می رود غذا بخورند. دائم کتری چای را می سوزانند و بدون اين که بفهمند اطرافيان چه می گويند، پاسخ آن ها را با بله يا نه می دهند. اين ها آدم هايی هستند که نه در راهپيمايی شرکت می کنند، نه در محافل و مجالس حضور به هم می رسانند، نه اهل گروه و حزب سياسی اند. اصلا حال اين که از پشت ميز و کنار کتاب ها بلند شوند وعمل موثر اجتماعی انجام دهند ندارند. حتی حال بيرون رفتن و قدم زدن در بوستان و بهره گيری از زيبايی های طبيعت را هم ندارند. به خاطر همين اکثراً از اضافه وزن و درد زانو و مفاصل رنج می بَرَند. اين تيپ افراد معلوم نيست به چه فکر می کنند و به چه کار مشغول اند و حتی زن و بچه ی آن ها دليل اين همه فکر و تدقيق را نمی دانند. اهل خانه به اشتباه تصور می کنند طرف مشغول نوشتن کتاب علمی ست و از مسائل سياسی و اجتماعی پاکْ بی خبر است و با عرض معذرت در اين عرصه "شوت" تشريف دارد، حال آن که همان طرف، دور از چشم همه، در حاشيه ی يک صفحه کتاب علمی، پنج صفحه نقد اجتماعی و سياسی می نويسد و نه تنها شوت تشريف ندارد بلکه از جزئی ترين وقايع اجتماعی و سياسی با خبر است. اما اين پرسش محتوم در نزد اهل خانه همواره وجود دارد که چرا کارِ کتاب علمی اين قدر طول می کشد و تمام نمی شود.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Sat 30 Aug 2008
یکهفته با خبر " دکتر نوری زاده "

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
دو گروه از کناره گیری پرویز مشرف به وجد آمدند، گروهی دیگر علاوه بر شادی احساس پیروزی هم میکنند، و سرانجام چهارمین گروه آنها هستند که فراتر از نوک دماغ، مصالح شخصی، حب و بغضهای عقیدتی و مسلکی به مسائل مینگرند و یک پاکستان آشفته، آمیخته به القاعده و طالبان و نواز شریف و آصف علی زرداری از ریشه فاسد همراه با قاضی حسن و قاضی حسین و سلاح هستهای و کشمیر و ASA (اطلاعات نظامی) و باندهای دولتی و نیمه دولتی قاچاق مواد مخدر و البته سپاه صحابه سنّی و جمعیت نفاذ (یا تنفیذ فقه جعفری) با رئیس دزدش ساجد نقوی و همسر آمریکائیاش را بزرگترین خطر برای غرب آسیا و ایران و افغانستان میدانند.
خطری که یک جرقه آن دوقلوهای نیویورکی و ثلث پنتاگون را به ویرانی کشاند با چهار هزار و اندی کشته، و آثار پربرکت این خطر که قبای اسلام ناب انقلابی محمدی القاعدهای + طالبانی را بر شانه دارد، این روزها در خیابانهای کابل و قندهار و کونار و وزیرستان و اسلامآباد و... در ابعادی باورنکردنی با پیکرهای تکه تکه شده و خون و مغز بر دیوار و بر اسفالت خیابانها نشسته ظاهر شده است.
باقی را د ادامه مطل خوانید
ادامه مطلب
Tue 26 Aug 2008
از درس های المپيک برای سياستمداران ايرانی تا آهْ گلشيفته فراهانی
تبريک به هادی ساعی
وقتی حريف هادی ساعی، پای خود را به سر او رساند و ۴ امتياز از او جلو افتاد، همان حالی به من دست داد که موقع خوردن دومين گل از تيم ملی استراليا به من دست داده بود؛ حالی مرکب از ياس و نااميدی و بيزاری؛ بيزاری از سيستمی که بُردهای پياپی را با ضعف مديريت تبديل به شکست کرده بود و همه چيز به مساوی يا بُرد آن روز بستگی داشت. ویيهرا بچه ها را از لحاظ تکنيکی به حال خود رها کرده بود و فقط به آن ها روحيه می داد؛ به آن ها می گفت هر کار می خواهيد بکنيد، فقط بازی را بِبَريد. بچه ها آن روز، خودشان بودند. غيرت و تعصب و نام ايران و خوشحالی ميليون ها ايرانی انگيزه ی تلاش شان بود. و دو گل با اين انگيزه به دست آمد؛ و با اين انگيزه حفظ شد.
باقی مقاله را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Mon 25 Aug 2008
یکهفته باخبر " دکتر نوری زاده "
... شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد.
حرف حساب را تأیید کنیم
در فرهنگ سیاسی صد در صدی همه چیز یا سیاه است یا سپید، اگر عمری در راه آزادی و دمکراسی طلبی مبارزه کرده باشی، و در این سلک و سلوک هزینههای سنگین از جان و جهانت، جوانی و خانوادهات، رفاه و سلامتیات داده باشی، خلیل ملکی وار ستونهای فلک الافلاک را بر شانههای خستهات حمل کرده باشی، به محض آنکه دهان باز میکنی که این ره که کامبخش و کیانوری و شرکا قافله سالار آن هستند به کعبه آزادی و برابری و رفاه نمی رسد بلکه ترکستان «عمو یوسف گرجی» وگولاک «دائی بریا» در پایان این راه است به چند ساعت تبدیل به نوکر امپریالیسم و مزدور جیره خوار دربار و سگ زنجیری استعمار میشوی، یاران همسفرت به تو پشت میکنند در جراید حزبی کاریکاتورت را می کشند در حالی که عمو سام زنجیری به گردنت انداخته و چون سگ ترا به اینسو و آنسو میبرد.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Fri 22 Aug 2008
از دفترچه خاطرات یک ورزشکار ایرانی در پکن
باقی خاطره را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Wed 20 Aug 2008
از ازاله بکارَت توسط عوضعلی کردان تا تشکر و قدردانی از آقای احمدی نژاد
کشکول خبری هفته (۵۳)
ازاله بکارَت توسط عوضعلی کردان
يکی دو ساعتی روی اين تيتر فکر می کردم و به خود نهيب می زدم که ای سخن! اين تيتر را رها کن! شرم کن! حيا کن! ادب داشته باش! بچه ی مردم اين ها را می خوانَد چيز ياد می گيرد. آخر کسی که بعد از انقلاب به دنيا آمده، از کجا می داند که ازاله ی بکارت يعنی چه؟ او که نمی داند اين عمل شنيع در دوره ی پيش از انقلاب جرمی سنگين بوده و پدر مجرم را در می آورده اند. او که در مجله ی "زن روز" و "جوانان" و "بانوان" نخوانده است که فلان آقاپسر موقع تماشای فلان فيلم عشقی در تلويزيون عنان از کف داده و باعث ازاله ی بکارت دختر همسايه شده و به خاطر اين جرم بايد سال ها در زندان آب خنک بخورَد. او سال ها در صفحه ی حوادث روزنامه ها راجع به "تعرض" فلان مرد گردن کلفت به دختری جوان خوانده که متهم بعدش يا شلاق خورده يا دختر خانم را عقد کرده است.
باقی مقاله را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Mon 18 Aug 2008
یکهفته با خبر " دکتر نوری زاده "
ز من به حضرت «سیمین» که میبرد پیغام*
گزارشی از تهران
«بیسان الشیخ» همکار روزنامه نگارم سفری به خانه پدریام داشته است. برخلاف آن همکار دیگر که مصری است و گویا پذیرائیهای اهل ولایت فقیه خیلی تحت تأثیرش قرار داده به گونهای که حسین بازجو (شریعتمداری) فعلاً به منبع اولش درباره ایران تبدیل شده، این یکی که اتفاقاً مثل اولی از طایفه نسوان است و گزارش خود را در «الحیات» به چاپ رسانده، چنان دقیق و موشکافانه به دیدار پایتخت پرداخته که نتوانستم اعجاب و ستایش خود را از او دریغ کنم. برایش نوشتم از سوی همه آنهائی که در گزارشت به شرح دردشان پرداختی و فراتر بگویم از جانب همه اهالی خانه پدری از تو سپاسگزارم. قلمت پربار و دلت چنان امروز، همه گاه لبریز از عشق به انسان و آزادی باد. از گزارش «بیسان الشیخ» فشردهای را اینجا میآورم و می دانم برای آنها که مثل من دیرسالی است با تصویرهای خانه پدری پیش از آنکه به غربت اجباری گرفتار آیند، زندگی میکنند، نگاه به تصویر امروز وطن جذاب و دلپذیر است.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Thu 14 Aug 2008
از تبريک به راديو زمانه و هفتان تا يعقوب مهرنهاد قطعا برانداز بود
تبريک به راديو زمانه و هفتان
دو سالگی راديو زمانه و سه سالگی هفتان را به آقای مهدی جامی و آقای سيد رضا شکراللهی و ساير دوستان دست اندرکار تبريک می گويم. خوشحالم از اين که فعاليت اين دو رسانه، پيوسته با بهبود کيفی همراه بوده است. برای زمانه و هفتان عمری طولانی و پربار آرزومندم.
باقی مقاله را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب
Sun 20 Jul 2008
از چگونه مَردِ ۱۳۶۴۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تومانی شويم تا نامه به جناب سمير قنطار
تسليت
درگذشت هنرمند خوب کشورمان خسرو شکيبايی را به دوستداران و خانواده ی محترم ايشان تسليت می گوييم.
چگونه مرد ۱۳۶۴۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تومانی شويم؟
تا پيش از انتشار شماره ۵۴ "شهروند امروز" و خواندن مقاله ی "از کجا آورده ای؟" آقای پرويز گيلانی راه زيادی برای ثروتمند شدن به ذهنَم نمی رسيد و دقيق تر بگويم راه هايی که به ذهنَم می رسيد خيلی خيلی محدود بود. مثلا فکر می کردم که با فروش کليه، بخصوص کليه ی متعلق به گروه خونی کمياب می توان ثروتمند شد. يا اين که با کلنگ زدن در يک ساختمان در حال ريزش در سعادت آباد می توان اسکناس روی اسکناس گذاشت. يا با قلم زدن شبانه روزی و نوشتن و ترجمه و فروختن کتاب از قرار جلدی سه هزار تومان می توان به ميلياردها پول دست يافت.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Sun 20 Jul 2008
یکهفته با خبر " دکترنوری زاده "
زاهدان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند...

زاهدان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند...
وقتی روضه خوانها سپهسالار می شوند
پیشدرآمد: هنوز خبر تعیین ارتشبد غلامرضا ازهاری بهعنوان نخست وزیر رسماً اعلام نشده بود که فرزند مرحوم مفتح به روزنامه زنگ زد و با لحنی پر از ترس ضمن ابلاغ سلام و الطاف ابوی پرسید حاج آقا سؤال میکنند آیا راست است که تیمسار ازهاری نخستوزیر میشود؟ ساعتی پیش، من از دکتر امینی خبر را شنیده بودم (تشکیلاتی که زیر عنوان مرکز اسناد انقلاب برپا شده و مدت درازی ریاستش را خسرو خوبان ـ روحالله حسینیان ـ عهدهدار بود در سلسله اسنادی که از ساواک منتشر کرده، یکی هم شنودهای ساواک از مکالمات تلفنی دکتر علی امینی در ماههای پایانی رژیم سلطنتی است. مجموعه بسیار جالبی است.
ادامه مطلب
Wed 16 Jul 2008
از نامه به احمد باطبی تا دستورالعمل حذف اسرائيل از روی نقشه جهان
نامه به احمد باطبی
شب گذشته بعد از خواندن حدود ۱۰ نامه ی پندواندرز و توصيهورهنمون و سرزنشوتحذير خطاب به احمد باطبی و احساس عقب ماندگی شديد از قافله ی نامه نويسان، صفحه ی سفيد "وُرد" را باز کردم و به کی بورد کامپيوترم خيره شدم. در افکارم محتوای نامه ی ديگران موج می زد و کلماتی مانند گيتار، موی بلند، موزه، جوان گرامی، لکه حيض، فسيل، منويات، عکس لعنتی، قهرمان، امضای نامه ی بی سر و ته، شيدائيان، موانست، قائله [غائله]، بسط دل خرم، سوژه لعنتی و غيره که در اين نامه ها به چشم ام خورده بود در سرم جولان می داد که ناگهان چشم ام سياهی رفت و ديگر چيزی نفهميدم.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Wed 16 Jul 2008
یکهفته با خبر " دکترنوری زاده "
... کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
قوه قضائیه فاسدترین بازو
پیشدرآمد: سیدعلی آقا نایب امام زمان بارها گفته است من سه بازوی اجرائی دارم قوه قضائیه، قوه مقننه، قوّه اجرائیه. (حتی آن پدر و پسر هم چنین سخنی را بر لب نیاوردند و اگرچه در عمل اراده آنها مطاع و غیرقابل تعارض بود اما در طول 57 سال به دفعات هر یک از سه قوه مورد اشاره از خود استقلال رأی نشان داد و به ویژه قوه قضائیه ای که مرحوم علی اکبرخان داور پایه گذار آن بود استقلال و ثبات رأی خود را آشکار ساخت و به برکت وجود قضات آزاد و معتقد و پاکدامنش در کنار بازپرسان و کارکنان شریف دادگستری، در مواردی شگفتیآور، در برابر قدرت مطلقه ایستادگی کرد.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Sun 6 Jul 2008
یکهفته با خبر " دکتر نوری زاده "

دردم از یار است و درمان نیز هم...
پیشدرآمد: این هفته پیشدرآمد من شعری است که از لحظه جوشیدنش در دل تا تصویرگرفتنش بر صفحه کاغذ ربع ساعتی بیشتر نبود، اما چنان این شعر به دلم نشسته که چند روزی هر جا میروم با من است. هفته گذشته روز تولدم بود. یکباره وحشت کردم که ای داد، دوری از خانه پدری به سی سال رسید و خدا میداند که خود بوسه بر آن خاک خواهی زد و یا خاکسترت! این شعر هدیه خودم به خودم بود برای روز تولدم، در بلورسازی تهران، و خانم عزت ملک قابله خانوادگی که به پدر مژده داده بود ماشاءالله سالم و سرحال است...
وطن یعنی بهاری جاودانه
غزلهای لطیف عاشقانه
ترنّم های بارانِ سحرگاه
پَرِ پرواز در سودایِ خانه
وطن یعنی نفسهای مُعطّر
شمیمی از نماز صبح مادر
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Wed 2 Jul 2008
از ما جنگ نمي خواهيم تا داستان مصور يوسف و زليخا در زنجان
ما جنگ نمي خواهيم
"محمدعلي جعفري فرمانده کل سپاه پاسداران براي نخستينبار از احتمال حمله نظامي آمريکا به تاسيسات هستهاي کشور سخن گفت. وي با اشاره به جوسازيهاي آمريکا در مورد فعاليتهاي هستهاي ايران، فرصت محدود بوش تا پايان رياست جمهورياش، و همچنين نااميدي جمهوريخواهان از پيروزي نامزد مورد حمايتشان در انتخابات رياست جمهوري آمريكا، گفت شرايطي فراهم آمده كه در حال حاضر احتمال عملي شدن حمله نظامي را نسبت به مقاطع گذشته بايد جديتر بگيريم." «جام جم»
ما جنگ نمي خواهيم؛
هنوز خاطره ي دردناک هشت سال جنگ تحميلي را فراموش نکرده ايم. جنگي که نتيجه اش نه فقط هزاران کشته و زخمي، بل که عقبماندگي کشور از کاروان پيشرفت و تمدن بود. امروز به هر ضعفي که اشاره مي شود، عامل آن جنگ ناميده مي شود. گناه هر کمبودي به پاي جنگ نوشته مي شود. جنگي که خود شما موجب شروع و ادامه ي آن بوديد.
برای خواندن مقاله به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
Tue 1 Jul 2008
مقاله جنجالي اعتمادملي و واکنش حاميان دولت به آن
مقاله تند و صریح حجتالاسلام رسول منتجبنیا عضو ارشد حزب اعتمادملی درباره آقای احمدینژاد و برخی اطرافیان ایشان که در شماره امروز روزنامه اعتمادملی منتشر شده؛ واکنش شدیداللحن رسانههای نزدیک به دولت را در پی داشته است. تا آنجا که برخی از این رسانهها خواستار توقیف روزنامه اعتمادملی شدند.
برای خواندن مقاله به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
Sat 28 Jun 2008
یکهفته با خبر " دکتر نوری زاده "
... چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
پیشدرآمد: آنچه را هفته پیش در باب پیامدهای مثبت نزدیک به سه دهه حکومت شقی ترین و شیاد ترین حکام تاریخ ایران در 14 قرن دوران پس از ورود اسلام به سرزمین ما، نوشتم با واکنشهای مختلفی روبرو شد که نود درصد آنها شاید کمی هم بیشتر در تأیید نقطه نظرهای طرح شده در مقاله من بود. من از میان اظهارنظرهائی که از طریق دورنگار یا email به دستم رسیده سه نظر را برگزیدهام. هم از آن رو که دو اظهار نظر از آن دو شخصیت حوزوی و اظهار نظر سوم از یک سردار سپاه پاسداران بود. این سومی که فارغالتحصیل دانشگاه امام حسین در یکی از رشتههای علوم انسانی است و در عین حال دوره عالی فرماندهی و ستاد را در دانشگاه دافوس به پایان برده است، با اظهارنظر خود چنان امیدی در دل من برانگیخته است که چند روز را در پی آگاهی از نظر او، در جستجوی افرادی از نوع او در میان اهالی ارتش و سپاه برآمدم، و امروز چه شادمانم که میبینم همصدایان بسیاری در بین ارباب عمائم و اصحاب شمشیر و مسلسل یافتهام. بدون توضیح بیشتر هر سه این نظرها را پیاپی میآورم.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Wed 25 Jun 2008
از رابطه حکومت با بند تنبان مسئولان تا تفسير داستان يوسف و زليخاي استاد داريوش سجادي
رابطه حکومت با بند تنبان مسئولان
"رسوايي اخلاقي بي سابقه در دانشگاه زنجان؛ دانشجويان تلاش معاون دانشگاه براي مجبور ساختن دختر دانشجو به ارتباط جنسي را ناکام گذاشتند." «ادوار نيوز»
بند تنبان چيز مهمي ست؛ درست تر بگويم بند تنبان چيز ِ خيلي خيلي مهمي ست. در تعريف علمي بند تنبان نوشته اند وسيله اي ست که شلوار آدمي را در سر جاي خود محکم نگه مي دارد. اگر بند تنبان سفت باشد، شلوار از پا نمي افتد و اگر شُل باشد، شلوار از پا مي افتد. اين تعريف استثنابردار نيست و براي همه کس و در همه جا صادق است. فرق نمي کند که بند تنبان متعلق به يک آدم معمولي باشد يا يک مسئول عاليرتبه مملکتي؛ اگر اين بند شل باشد، شلوار حتما از پا مي افتد.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Sun 22 Jun 2008
يكهفته با خبر "دکتر نوری زاده "
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور!
پیشدرآمد: هزار نقش زمانه را ما در این چند ساله اخیر دیدهایم. گو اینکه هیچکدام چنان نبوده که در آئینه آرزوهای ما است، اما میتوانم با قاطعیت بگویم، در یک معنا، آنچه را طی سه دهه اخیر دیدهایم و تجربه کردهایم، و در معنای دقیقتر، تحولات دو دهه حکمرانی سیدعلی آقا حسینی خامنهای، چنان است که از نظر تأثیر و بازتاب آن بر پهنه زندگی اجتماعی و سیاسی کمتر از رنسانسی نیست که جوامع مسیحی مذهب در پی انقلاب کبیر فرانسه شاهد آن بودند. بهمعنای دیگر انقلابی که برای مردم ما هزاران مصیبت و فلاکت و رنج و شکنجه و فقر و آوارگی به همراه داشت، در کنار سیئات، حسناتی هم داشته که به مراتب از پلیدیها و سیاهیهای این رژیم نقش و اثر بیشتری در خانه پدری و آینده ایران خواهد داشت. من به اشاره به این حسنات میپردازم.
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب

