Thu 9 Apr 2009
يا اخی، در نيار که طاقت عرب نداريم! "هادی خرسندی"
چنان ملت ز دائی در غضب شد
که ناگه دائی-اش از بيخ عرب شد
به همراه عرب در رختکن رفت
به سوی اجنبی از هموطن رفت
از او پرسيد خالد بن ولائی
چرا پس يا اخی فی بين مائی؟
به پاسخ گفت دائی: ياحبيبی
پناهم ده که هذا من غريبی!
باقی در ادامه مطلب
ادامه مطلب
Mon 15 Dec 2008
در دادگاه شرع قزوين؛ نمايش در يک پرده " هادی خرسندی "
--------------------------------------
صحنه: آخوند پشت ميز وسط صحنه – پاسدار و زن ايستاده روبرويش
--------------------------------------------------------------------
(کارگردانی و تعيين حال و لحن گفته ها و کنايه ها به عهدۀ خوانندگان باذوق)
--------------------------------------------------------------------
پرده باز ميشود
رئيس – متهمه صديقۀ امتی دبيتی حاج علی اکبری خودشو معرفی کنه.
متهمه – همين که خودتون گفتين حاج آقا. صديقۀ امتی دبيتی حاج علی اکبری.
رئيس – چکار کرده؟
پاسدار – ما رومون نميشه بگيم حاج آقا. از خودش بپرسين.
متهمه – به اين سوء چراغ بی گناهيم حاج آقا.
رئيس – لامپ قبول نيست. چکار کردی؟
پاسدار – ميخواسته سوار اتوبوس مردونه بشه حاج آقا.
رئيس – استغفرالله. آره زن؟ نميدانی اتوبوس های شهری قزوين زنانه – مردانه شده؟
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Tue 2 Sep 2008
سرودهي تازه براي مردي بزرگ: منصور اسانلو " هادی خرسندی "
دادند به زندان ها، هربار چه هرباری
منصور اسانلو را شلاق چه شلاقی
بستند به پا و سر، بسیار چه بسیاری
بینائی او آنجا، کمتر شد و کمتر شد
زیرا که دو چشمش بود، بیدار چه بیداری
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Mon 18 Aug 2008
«آزادی»، سرودی تازه " هادی خرسندی "
خشک شد لاله زار آزادی
جای بلبل نشست جغد سیاه
بر سر شاخسار آزادی
در زمان قدیم شاهی بود
واقعاً شاهکار آزادی
کارهای عجیب میفرمود
تا نماید مهار آزادی
زانطرف داد شیخی از خارج
به همه راهکار آزادی
ملتی برد مشت خود بالا
زد به کوچه هوار آزادی
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Thu 14 Aug 2008
آب و برق رايگان
هردو را کردند تأمین طبق اخبار جديد
بسکه بردند و شکنجيدند و کشتند اين میان
آب از چشمش روان شد برق از کونش پريد
هادی خرسندی
Mon 23 Jun 2008
من نمیدونستم این برنامه ها کار رژیمه " هادی خرسندی "
بعضیا میگن که اینها کار ساواماست، باشه
کار ساوامام باشه، باز غیر مستقیمه!
من برای ملتم قاطی شدم با این حکومت!
جان جفت بچه ها-مَم، بار اول آخریمه
شعر کامل را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Tue 10 Jun 2008
همه جای مملکت را سگ بسته اند "هادی خرسندی"
در وطن شام و سحر سگ بسته اند
توی هر کوی گذرسگ بسته اند
از خلیج فارس این سگ مذهبان
تا خود بحر خزر سگ بسته اند
باقی شعر را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Tue 22 Apr 2008
نورمن ويزدوم در قم !

قصهای دارم که نورمن ویزدوم
پرسه میزد در خیابانهای قم
قاضی شرعش بدیدی توی راه
خنده زد از دیدن او قاه قاه
خوب چون خندید و با او حال کرد
پیش مردم زود قیل و قال کرد
باقی را در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب
Mon 14 Apr 2008
کنسرت موسیقی اصیل
جات خالی جا به جا من کف زدم
اولش آنجا که آن آوازخوان
گفت: «مستم ساقیا» من کف زدم
بعد وقتی ناله کرد و گفت: «های
من فتادم در بلا» من کف زدم
باقی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
Sun 23 Mar 2008
هفت سين در کاخ سفيد
هفت سين در کاخ سفيد

A traditional Haft Sin table celebrating Nowruz, the Persian New Year, is seen set Wednesday, March 19, 2008, in the State Dining Room of the White House. Nowruz is, in Persian and some other cultures, including Kurdish culture, a family-oriented holiday celebrating the New Year and the coming of spring. The Haft Sin table has seven items symbolizing new life, joy, love, beauty and health, sunrise, patience and garlic to ward off evil. White House photo by Chris Greenberg
خبر ميفرمايد که امسال هفت سين سنتي سال نوي ايراني در اتاق پذيرائي کاخ سفيد برقرار شده که در فرهنگ ايرانيان از جمله کردهاست ... اجزا هفت سين، هفت چيز است که نماد زندگي تازه، لذت، عشق، زيبائي و تندرستي، طلوع، صبوري، و سير که شيطان را فرار ميدهد.
اين اطلاعات غلط را نميدانم کاخ سفيد از کجا گير آورده ومثلاً سماق نماد و سمبل عشق است يا زيبائي يا زندگي تازه؟ جز اينکه آدم را ياد چلوکباب مياندازد (لذت!) و البته مکيدنش به «صبوري» هم ربط دارد . سرکه هم به نزديکترين چيزي که از اين مجموعه ميخورد، همان «زيبائي» است چونکه نيمساعت پيش خانمه توي تلويزيون ميگفت اگر صورتتان کک و مک دارد، با سرکه ي رقيق بشوئيد. اما سير براي فرار دادن شيطان؟ اين را لابد کارگردان هاي فيلم هاي دراکولا تفسير کرده اند!
باقی در ادامه مطلب
ادامه مطلب
Mon 17 Mar 2008
بازداشت سردار زارعی، رئیس پلیس تهران، در یک خانه فساد به همراه ۶ زن
فوق العاده! نماز با شش زن عریان .... غزل!
در نمازم سر شب، شش زن عریان آمد
حالتی رفت که گلدسته به افغان آمد
قل هوالله احد گفتم و آن جی جی ناز
دوش بگرفته و لاحوله و تنبان آمد
رفتم الله صمد را که بگویم، فی فی
از حسادت پکر و دلخور و گریان آمد
لم یلد گفتم و لم یولد من روی لبم،
که به طرف دهنم سینه و پستان آمد
مالک یوم طرب بودم و در سجده ی من
کاروان کپل و باسن و هم ران آمد
من که منصوبه ی رهبر شده ام، با جهدم
انتظامات به سرتاسر تهران آمد
ما طرفدار نمازیم به قرآن حافظ
اشهدو آنّ َ که سردار مسلمان آمد
------------
دروغ چرا؟ فال حافظ را خودم انتخاب کردم، خودش نیامد. اشاعه ی خرافات نکنیم.
اصغر آقا
Mon 3 Mar 2008
دست آخر سور زد !
دست آخر سور زد !
اي عجب با ملت ما هرکسي پاسور زد ------ دست آخر سور زد
بر خلاف حکم بازي، سور خود با زور زد ------ دست آخر سور زد
آنکه ميگفتند اصلاً ناشي است و تازهکار------- نيز بيزاز از قمار
دستگرمي، سور اول را ز راه دور زد -------- دست آخر سور زد
بيبي دلهاي مردم، صيغه شد بهر طرف ------ آمد آقا از نجف
روز اول، دم ز آزادي و صلح و نور زد------ دست آخر سور زد
خلق احساساتي ما، دلزده از ماسبق ---------- پشت هم دادش ورق
او پي حفظ تنوع، سور خود با زور زد ------ دست آخر سور زد
بعد ِ آقا، نوچههايش وارد بازي شدند --------- يک به يک راضي شدند
هريکي سوري مطابق با همان دستور زد ---- دست آخر سور زد
هفت خاج آورد آن شيخي که بار پسته داشت ------ ثروتي شايسته داشت
ثروتش افزون شد و سوري که زد کيفور زد ------ دست آخر سور زد
شيخي آمد با عباي نازک و تور سفيد ------------ حيله و مکرش جديد
خنده بر لب سور خود را با ادا و عور زد ------ دست آخر سور زد
شيخ توي حوزه و رمال در کنج دکان ------ مطمئن شد سورشان
حجت الاسلام قاري در کنار گور زد ------- دست آخر سور زد
هم گداي روضهخوان، هم "سيد صيغهبيار" ------ سورشان شد برقرار
هم مقام رهبري زد، هم رئيس جمهور زد ---------- دست آخر سور زد
تودهاي هم اين ميان با داس خود آمد جلو ------ گفت شد وقت درو
سور خود با عذر المأمورم و معذور زد------ دست آخر سور زد
الغرض، هرکس که آمد، چون امام اولي ------ سور زد بيمعطلي
پس دلش از بهر سور آخري هم شور زد ------ دست آخر سور زد
هاديا ديدي که هر ليلاج پست خالبار ------ کرد دستش را دراز
آس ما کش رفت و "دهلو خوشگله" را تور زد ------ دست آخر سور زد
اصغر آقا
Mon 11 Feb 2008
والنتاين، روز عشق يا سيزدهبدر؟ "اصغر آقا"
والنتاين، روز عشق يا سيزدهبدر؟
وز صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که درین روز والنتاین بماند!
روز چهاردهم فوریه را غربیها (عليالخصوص شرقيها !) روز عشق و عاشقي میشناسند. کارتفروشها و کادوبندازها و لوکسفروشها سهمي اساسي در جا افتادنهاي اخير اين روز دارند، اما سابقه اش در روم باستان هست که روز ستایش قدیسی به نام والنتاین بوده و از اینجور افسانه ها. شاید هم برگردد به صدر اسلام و منطبق باشد با بیست و ششم ذیقعده سال دوم هجرت که برای اولین بار زنی در اسلام سنگسار شد.
علامه « محمدباقر مجلس گرم کن» - که با قر، مجلس را گرم میکرده – روایت میکند که تا سال ها بعد مسلمانان در روز والنتاین، سنگ برای همدیگر میفرستادند. بگذريم.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب
Wed 6 Feb 2008
شعر الزايمر

دلم میخواهد الزایمر بگیرم
که لبریز از فراموشی بمیرم
دلم خواهد ندانم در چه حال ام
کجایم، در چه تاریخ و چه سال ام
نخواهم حافظه چندان بپاید
که تاریخ و رقم یادم بیاید
به تاریخ هزار و سیصد و چند؟
ز لب هامان تبسم رفت و لبخند؟
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
Tue 29 Jan 2008
گفت و گو با سناتور خيالي (سرودهي تازه) "هادی خرسندی"
گفت و گو با سناتور خيالي (سرودهي تازه)
مقدمه
در بوتيک بيژن، - در لسآنجلس - ، عکس امضا شدهي بعضي از مشتريها؛ در
قابهاي ساده ولي شيک، کنار هم چيده شده است. پادشاهان و پرزيدنتها،
سناتورها و هنرپيشگان سرشناس...... (تازه براي همهشان جا نبوده!)
در آن ميان، عکس يک طنزنويس يک لاقباي ايراني کنار عکس يک سناتور چاق و
چلهي آمريکائي (کندي) تعجبم را برانگيخت! (خارجيها به اين ميگويند
"کنتراست"، چونکه "تضاد" بلد نيستند بگويند.)
البته يک لاقبائي من زير کت زرد رنگ چشمگيري که در عکس به تن دارم، پوشيده شده بود.
(حاشيه: کت زرد دلربا، نقشي تماموقت بر روي صحنهي نمايش "هادي و صمد"
دارد و در پنجاه - شصت شهر اروپا و هفت شهر کانادا و آمريکا تاکنون رلش را
خوب بازي کرده است.)
در راه بازگشت از بوتيک افتخارآميز بيژن پاکزاد، - ( افتخارآميز براي هر
ايراني که حسود نباشد!) - گفتگوي خيالي با سناتور آمريکائي در ذهنم شعر
ميشد. اگر عکسهاي من و سناتور، زنده ميشدند، چه بسا اين گفتگو هم
ميانشان جان ميگرفت.
----------------------------------------------------
گفت و گو با سناتور خيالي
---------------------------------------------------
گفتا بنفيشال بود دولت محمود ------ گفتم که وري گود
پس گفت که وي آر هپي از حالت موجود--------- گفتم که وري گود
گفتا بدهيمش خودمان بمب اتم نيز ------ هم گنده و هم ريز
مشروط به اينکه نکند منفجرش زود ---- گفتم که وري گود
گفت اينهمه جنجال همه هست سر نفت ------ گفتم همهاش رفت
گفتا شل و تگزاکو و غيره همه خشنود--- گفتم که وري گود
ميگفت از آن "مرگ براين امپرياليست" ------ ديگر خبري نيست
انگار که افکار خميني شده مردود ------- گفتم که وري گود
گفتا که نخورديم فريب سخنانش ----- داديم زمانش ....
تا دمب خروسش بشود ظاهر و مشهود ------ گفتم که وري گود
گفتا که به ما گفت که شيطان بزرگيد ------ درّنده چو گرگيد
حضرت ولي از لندنيان هيچ نفرمود ---- گفتم که وري گود
ميگفت "اماملاين" خطا کرد و ضرر زد ------ گفتم که وري بد
گفتا که ولي "خامنهاي لاين" دهد سود ------ گفتم که وري گود
گفتا به دل رهبرتان هرچه اميد است ------ از کاخ سفيد است
هرچند به ظاهر کلماتش غضبآلود ------- گفتم که وريگود
گفتا که مرادش ندهد حضرت پوتين ------- در کاخ کرملين
مائيم که داريم سخا و کرم و جود ---------- گفتم که وري گود
گفتا که رسد نامه و پيغام فراوان ------ از جانب ايران
هر حجتالاسلام بود در پي مقصود ------ گفتم که وري گود
ميگفت که گيرند زهم پيشي و سبقت ------ آخوند جماعت
انگار که بوش است همان مهدي موعود! ------ گفتم که وري گود
گفتم پرزيدنت شما هست موفق ------ بن لادن برحق!
خوبست که اسفند برايش بکني دود ----- گفتا که وري گود !!
يعني نه که تأئيد اراجيف شما بود ------ گفتا که چقد «رود» ----- گفتم که وري گود!
-------------------------------------------------------------------------------
Beneficial* بنفيشال = سودبخش./ Imam line!* امام لاين = خط امام./ Rude = بيتربيت
اصغر آقا
Sat 26 Jan 2008
اطلاعيه ماهيهاي شمال
اطلاعيه ماهيهاي شمال
گفت آن ماهيي درياي خزر
کز پوتين و شيخ ميبايد حذر
رفته با نعلين، پوتين ساخته
بهر ما قلاب و تور انداخته
شيخ ميخواهد به او کادو دهد
تا که او توپ و تفنگ نو دهد
ما که ماهيهاي ريزيم و درشت
رنگ و وارنگيم از پهلو و پشت
سرخ و نارنجي، سفيد و سبز و زرد
دسته دسته جفت جفت و فرد فرد
ضمن بيرون دادن صدها حباب
ميکنيم اعلام از اعماق آب
نيست درياي خزر آکواريوم
تا به کس کادو دهد آخوند قم
کي تواند خورد روس نابکار
تخم ما را، در پرانتز (خاويار)
مال ايراني بود از هر نظر
----------------------------
در تماسي که غواص اعزامي ما با ماهي سخنگو گرفت، نظر ايشان را دربارهي حقوق جمهوريهاي اطراف درياي مازندران پرسيد. ايشان با کمال تفاهم اين بيت را اضافه کردند:
هرچه کشور هست در اطراف ما --- سهمشان محفوظ در درياي ما
بعد هم پيغام دادند که "درياي ما" را با "انصاف ما" عوض کنيم که قافيه بهتر شود و معني رساتر.
اصغر آقا
Fri 25 Jan 2008
خاک عالم بر سرم (هادی خرسندی)
خاک عالم بر سرم
---------------------------------------
انقلابی کردم و شد غرق ماتم کشورم --------- خاک عالم بر سرم
تازه فهمیدم بلانسبت که خیلی هم خرم -------- خاک عالم بر سرم
همچو مرغی پر کشیدم از قفس، جان خودم! ---- حال آسوده شدم!!
هم قفس شد تنگتر، هم کنده شد بال و پرم! ------ خاک عالم بر سرم
حکم کردندم بگویم «مرگ بر شاه» آن زمان ..... گفتم و کردم فغان
شاه مرد و من به مرگ خویشتن هم حاضرم! ..... خاک عالم بر سرم
حکم کردندم بگو «الله اکبر» روی بام ...... رفتم و گفتم مدام
حال بی «الله» مانده، زیر بار اکبرم! ...... خاک عالم بر سرم
گفت آقا: "ضد آمریکا" بده دائم شعار ........... هی زدم آنرا هوار
خود به آمريکا يواشي گفت: "لاکن نوکرم!" ... خاک عالم بر سرم
عدهای قاتل، رئیسجمهور یا رهبر شدند ..... صاحب کشور شدند
این میان من ملتم یا امتم یا منترم! ......... خاک عالم بر سرم
چون رئیسجمهور را بینم، بیفتم در عذاب ..... میکنم خود را خراب
همچنین زهرهترک از دیدن آن رهبرم ....... خاک عالم بر سرم
مالک ِ پائین اندامم، فقیه حاضر است ............. چارچشمی ناظر است
هم به شورتم کار دارد، هم به وضع بسترم .......... خاک عالم بر سرم
گفته آقا عشقبازی نیست بعد از این مجاز ............ من که دارم اعتراض
پس تحصن کردهام زیر پتو با دلبرم! .............. خاک عالم بر سرم
ای که پرسی روزگارم غرق وحشت یا غم است؟ .. وحشت و غم باهم است
خشتک خیسم ببین، بنگر به چشمان ترم ............ خاک عالم بر سرم
اصغر آقا
Fri 25 Jan 2008
در خلوت ِ غزل حافظ (هادی خرسندی)
در خلوت ِ غزل حافظ (سرودهي تازه)
نیامدی که اقلاً گلی برافشانیم
کمی به سقف فلک طرح نو بچسبانیم
به جان تو من و ساقی اگر بهم سازیم
ز سوز عشق، لحاف و تشک بسوزانیم
فقیه در پس منبر به آن پسر خوش گفت:
که شکر حق من و تو هردومان مسلمانیم
اگر که مطرب ما میزند سرودی خوش
چرا ز صدق و صفا باسنی نجنبانیم
مباد مفتی از این باغ و بوستان گذرش
که ما مناسب او باغ وحش میدانیم
دوجلد نسخهی خطی ز موزهای دزدید
فقیه و گفت که ما عاشقان قرآنیم
به جرم آنکه شبی با تو لخت خوابیدیم
دو هفته است اسیر دوا و درمانیم
خلیج فارس، خلیجعرب نخواهد شد
وگر که هرچه عرب را در آن بخیسانیم!
به گوش زاهد بدکاره تودهای میگفت
که گوسفند تو در روز عید قربانیم
بگو به شیخ که ما نیز از پروستات است
اگر که مثل تو دائم در انگلستانیم!
جدا ز جلوهی حافظ نمیشود هادی
در این چمن چو گل آف- تاب- گردانیم
Fri 25 Jan 2008
مقام شتر در سرزمین مادری (هادی خرسندی)

« ماده 300 – قانون مجازات اسلاي – ديات:
خونبهاي يک زن مسلمان خواه اين قتل عمدا صورت گرفته باشد، خواه غير عمد، 50 شتر است.
ماده 435- خونبهاي قطع بيضه چپ يک مرد مسلمان 66 شتر است و خونبهاي قطع بيضه راست او 34 شتر و خونبهاي قطع هر دو بيضه چپ و راست يک مرد مسلمان 100 شتر است. »
کتاب تازهی آقای شجاعالدین شفا در بارهی قانون بیضه و بمب اتمی، بار دیگر اهمیت شتر را در قوانین اسلامی در ذهنم زنده کرد.
این سرودهی تازه را با احترام، به آقای شفا تقدیم میکنم.
مقام شتر در سرزمین مادری
ارج و قربي را که در ايران ما دارد شتر
در زمين و آسمان ديگر کجا دارد شتر؟
گر شتر داري برو هر کار ميخواهي بکن
اي مسلمان، معجزي مشکلگشا دارد شتر!
محض خنده، بيضههاي يک مسلمان را ببر!
صد شتر تاوان بده، کامت روا دارد شتر
بيضهی مستضعفان، مستکبرا، در دست توست
تيغ تيز از بهر قطع هر دو تا دارد شتر
بيضه را چون ميبُري، اي ميوهچين انقلاب
باغت آبادي بگو! چشم دعا دارد شتر
جزو دستاوردهاي انقلاب است اين يکي!
شکر حق کرده، تشکر از خدا دارد شتر
گر شتر کافي نداري، پس قناعت پيشه کن
قطع کن يک بيضه را، نرخ جدا دارد شتر
بيضهی چپ را به شصت و شش شتر بتوان بريد
تاجرش بيچاره شد، بهرش عزا دارد شتر!
کمتر از اين گر شتر داري، زني مسلم بکُش
چونکه پنجاهش جواب خونبها دارد شتر
نرخ يک زن، نصف نرخ بيضههاي مرد شد!
سنجهاي در امر قانون و قضا دارد شتر
دشنهها را تيز کن اي ناجي مستکبران
چون هوايت را به هنگام جزا دارد شتر
کاروان قتل و غارت را بگو سستي مکن
ساربان، يک عالمه بهر شما دارد: شتر
غير از اينها هم شتر را دست کم نتوان گرفت
بابت ارجي که در اُمالقرا دارد شتر
اشترالاسلام قبراق است و مثل جمبوجت
رفت و برگشتي ز قم تا کربلا دارد شتر
گوشتش را دزدکي در رستورانها ميپزند
دست، هم در آن قضا، هم اين غذا دارد شتر
باب منسوجات مرغوب است پشم حضرتش
بهتر از جير و بّرّک، شال و قبا دارد شتر
ديدم آقايي که از پشم شتر دارد عبا
اولش پنداشتم بر تن عبا دارد شتر!
خانمي با مانتوي پشم شتر ميداد قر
از عقب گفتم عجب عور و ادا دارد شتر!
از نمدمالي ببين کارش چه خوش بالا گرفت
در فلان مجمع گمانم آشنا دارد شتر
نقش بازي کرده در تعزيهي ابن عقيل
عکس با فرمانده کل قوا دارد شتر!
از خود کلثومننه مدرک گرفته ظاهرا
زين جهت در قصهگويي دکترا دارد شتر
بسکه خواب پنبهدانه ديده در دوران شاه
در رژيم شيخ اينسان اشتها دارد شتر
شاه قدر اين شترها را نميدانست و رفت
از جيمي کارتر، سپاسي بيريا دارد شتر
بعد از اين وقتي سوارش ميشوي دولا نشو
سرفرازي بين که در قانون ما دارد شتر
گرچه طبع سرکش هادي چنين شعري سرود
اين قصيده را، از آقاي شفا دارد شتر
Fri 25 Jan 2008
بهار را شرح دهید


هادی خرسندی
Fri 25 Jan 2008
تبلیغات اینترنتی!!!
فريبا توپوله گفت من خيلي نامردم!
بعضي از ايرانيان خوشذوقي که محصولات اينترنتي ميفروشند، از سايتهاي سکسي غربيها ياد گرفتهاند، با اسم دخترانه ايميل «خصوصي» براي افراد ميفرستند و با متن گمراهکننده و گاهي اغواکننده!، طرف را به دنبال خودشان ميکشند به فلان سايتي که فلان سرويس کامپيوتري يا برنامهي آنلاين را ميفروشد.
من چون جوش آوردهام، بعد از اين هرچه بيايد با شما شريک ميشوم! اين يکي ديشب رسيد. (نميدانم چرا فکر ميکنند با اين ترفندها، مشتري به آنها اعتماد خواهد کرد!) شايد بعضيها حقهبازش را دوست دارند!
Subject:salam khubi golam.From:fariba.topolo@gmail.com
salam khubi ?golam? che khabara؟
baba in nasrin maro kosht biya in saiti ke mikhast salam bereson www.hayejan.com
ye vaght vasam off nazari ha..... kheli namrdi..... montazeretam .....bye
اصغر آقا
Fri 25 Jan 2008
خزر (کاسپین) مال ایرانیان است و بس
خزر (کاسپین )مال ایرانیان است و بس
چو رستم درآمد به مازندران ...... نظر کرد بر آب دریای آن
بخواندی بر آن گستره آفرین ....... بگفتا چه استخر خوبیست این
بهین عورت خود به مایو سپرد .. در آن بخش مردانهاش غوطه خورد
این سروده ام چند سال پیش به مناسبت کنفرانس کشورهای حاشیه ی بحر خزر در نشریه ی اصغرآقا چاپ شد. حالا که دوباره مناسبت پیدا کرده، قند مکرر تقدیم میشود.
چو رستم درآمد به مازندران
نظر کرد بر آب دریای آن
بخواندی بر آن گستره آفرین
بگفتا چه استخر خوبیست این
بهین عورت خود به مایو سپرد
در آن بخش مردانهاش غوطه خورد
پس آنگه صدایش به گردون بخاست
که دریای مازندران مال ماست
نخواهیم یک قطره دادن به کس
خزر مال ایرانیان است و بس
نه تاجیک و ارمن، نه ترک و نه روس
نشاید که خود را نمایند لوس
نگردد خزر هیچ تقسیم و پخش
وگر شارگ من رود یا که رخش
بیارم دلایل فراوان بسی
که جز ما، خزر نیست مال کسی
خزر ماهی و خاویار آورد
پس آن خاویارش دلار آورد
که چون احتیاج است ما را به پول
شریکی نداریم بر آن قبول
همانا که بر طبق فهرست و لیست
ز ما مستحقتر به وللاهه نیست
تهمتن و ضرورت ملی تصاحب خزر
تهمتن درآورد فهرست خویش
موارد بدینگونه آورد پیش:
دلیل یکم: شیخالاسلام (جیم)
یکی بنز دارد ز عهد قدیم
گذشته دو سه ماهی از عمر آن
نگردیده تعویض تا این زمان
دلیل دو: این شیخالاسلام (شین)
بباید به آلمان رود یا به چین
دوباره بواسیر او کرده عود
که باید عمل کرد و بنمود گود
دلیل سه: این شیخالاسلام (نون)
ندیده است هنگکنگ را تا کنون
همی بایدش رفتن ِ این سفر
زنش هم نباید شود با خبر
خلاصه که بسته به شانس است این
اِمرجنسی و اورژانس است این
دلیل چهارم: یکی از شیوخ
کند همسرش تازگی آخ و اوخ
که خسته شده روحش از آسیا
یکی قصر خواهد به اسپانیا
دلیل دگر: شیخالاسلام (کاف)
موفق نبوده به شام زفاف
بباید درآید رگ از پای او
نمایند (بای پاس) به آنجای او
تهمتن: بحر خزر، بیتالمال ملت است!
تهمتن در اینجا نفس تازه کرد
به سینه بزد مشت و خمیازه کرد
بگفتا مفصل بود شرح خرج
به فهرست من مختصر گشته درج
بهرحال دارم هزاران دلیل
همه با همین سبک و از این قبیل
در اثبات این نکته از هر نظر
کز اموال خلق است بحر خزر
مخارج به سوی فزونی که رفت
کفافش نباشد فقط پول نفت
هزینه نیاید اگر از خزر
چه خاکی کند خلق ایران به سر؟
مگر خیل مستضعف بینوا
تواند بپردازد این خرجها
کجا میتواند فلان برزگر
فلان کارمند و فلان کارگر
دهد پول این کارهای ضرور؟
چه بهتر ز دریا نمائیم جور
که بر قشر محروم و خدمتگزار
از این بابت اصلا نیاید فشار
بداند به یاری اسلام ناب
درآریم خرجش ز دریای آب
تهمتن چنین گفت و برپشت خر *
نشست و همی غیب شد از نظر
اصغر آقا
Fri 25 Jan 2008
معجزهي اين امامزاده چيست؟؟؟
معجزهي امامزادهاي که قرار است در اينجا احداث شود چيست؟
پرويز صياد ميگويد: "خوب به عکس نگاه کنيد، معجزهي حضرت امامزاده را به زودي در قيمت زمينهاي اطراف شاهد خواهيد بود!"
"اصغر آقا"
Fri 25 Jan 2008
در مضرات سيگار
در مضرات سيگار
خبري که هرسال در ماه رمضان تکرار ميشود: «جواني که سيگار ميکشيد، شلاق خورد!»
---------------
سيگار براي تو ضرر دارد
در ماه صيام بيشتر دارد
ماه رمضان «مبارک» است اما
نحسي محرم و صفر دارد
مذهب به تو بند ميکند حالا
گويند پک تو دردسر دارد
گويند که دين مصائب خود را
از بهمن و تير و کنت و زر دارد
شلاق زند به تحت و ماتحتت
مأمور که شکل جانور دارد
گويند که ضربه ميزني بر دين
اين ضربهي تو عجب اثر دارد
دين نيز به لمبرت زند ضربه
چون خصلت انتقامگر دارد
«من روزه کشم نه روزهخور» گوئي
مأمور کميته گوش کر دارد
انگار که جشن پردهبرداريست
چون پرده ز قنبل تو بردارد
صد ضربه به نام نامي رهبر
جا بر سر قنبل دمر دارد
رهبر که گداي روضهخواني بود
حالا سمت پيامبر دارد
اندازهي پنج کارتن سيگار
در حوزهي دين خودش خطر دارد!
آن شيخ ببين که از دم افطار
صد فسق و فجور تا سحر دارد
عمامه کلاهشرعي قُبح است
آخوند از آن جهت به سر دارد
دين آلت دست حقهبازان شد
البته خدا خودش خبر دارد
گيرم خود او هم اين وسط وحشت
زين جمع شرور و کلهخر دارد
بنشسته بدون هيچ اقدامي
هرچند به هر طرف نظر دارد
شايد به اميد حملهي بوش است!
اصغر آقا




